|
مولف: مدیر سایت
|
|
1389-1-1 20:52:03 |
|
|
سنگ قبر مغربی
ديوان سوم مغربي غير از 950 صفحه كه آماده چاپ است واين جلد يادگار خانواده است هر وقت اهل زمان ولي شناس شدند چاپ ميشود واين اشعار در روي سنگي نوشته و در روي مزارم بگذارند.
|
خوابيده پيش روي تو مرديكه زير خاك
روح الــقد س معلـــــم او بود شـعر او
بر وارثان به جـاي زمين و طلا و ملــك
هر كلمه اش به وارث او مثل كيميا ست
باشد عقيق چون دل او كلـــمه كلمه اش
مامش بنام عــصمت و يادش خجسته باد
زهرا و زهـــــــره راحــله ليلا ز بعد من
بر من بخوان تو فاتحه اي شاعر توچون
دشمن ندارمی زسوی دوستان خود
باشد علي اصــــــــــغر من نور ديده ام
اين پير پارســـــــا به مقامي رســيده است
از قبر من حـــــــوائج خــود را بگيرچون
كشك نوي كه سّــــيد مـــــــهديست نام او
گر آفتاب عمر رســــــــيده به ( مغربي )
تاريخ اين كتاب به ابــجد نوشته شد
|
درآسمان علــــــم و ادب يكّه اختر است
گويد به ماندگان كه چه مرد سخنوراست
مانده بجاي ارث هميـــن كهنه دفتر است
روزي به سينه رفـــــقا هــمچوزيوراست
مجبور قيمتـــش بدهي درّ و گوهــر است
اما پدر چو يار علــي نامش اشتر است
در ارث با جــلال و جـــوادم برابر است
محتاج حمد وسوره و احسان ديگر است
دل همچولاله خون همه دم دیده ام تراست
او درقداست و ادبش هــــمچو مادر است
از دولت سر شهـــــــداء آل حيدرع است
فوج ملك مبا شر اين قبـر و اين در است
نوردوچشم راحــــــــله ومن ونا صراست
خادم به آل فاطمه س تا روز محشر است
(در گور هم به مونسم آولاد حيدرع است) |
|