|
مولف: مدیر سایت
|
|
1389-1-6 19:49:37 |
|
|
هركه خواهد بقا كند آهنگ
اين جهان بركسي نميما ند
دل نها دن به اين سراي فنا
سعي كن بهرخلق آدم باش
نشود مرد ره چو بوقلمون
سعي بنما هميشه دردل شب
رستگاري بدرجهان طلبي
نفس توساده نيست باش خبر
خسروجام جم نما نده بكس
گوشه عزلت ازجهان دني
دمبدم لا اله الا الله
بخدا فرق نيست بر دنيا
د ل دنيا چوغنج ودلاله
علم را در دوروزگر يا بي
نوش مردم بود درآخر كار
اين جهان خبيث ولشگروي
دل به بندي بمردمان بخيل
مغربي راچگونه بشنا سد |
نفس را مي كُشد بدون درنگ
خواه با شي غزال ويا چوپلنگ
ميخ آهن بود زني برسنگ
كرده اي جاي مردمان راتنگ
بهرناني به عمر رنگا رنگ
بشود بين عقل ونفست جنگ
دامن عشق را برآر به چنگ
عقل توميبرد بسان نهنگ
ما نده نه اردلان ني هوشنگ
بهتروبرترازدوصد اورنگ
ميزند برتومردگا نت زنگ
با گدا ي فقير با سرهنگ
نيش اوجاي نوش همچوخدنگ
زحمتي نيست دردوصد فرسنگ
جاي شيرينيت بسان شرنگ
هرچه با شد ازاومنا ل وملنگ
ميكند اوتورا به آخر لنگ
مردمان ضعيف و بيفرهنگ |
بين خوبان جهان مهرووفا مارا بس
ما رضا را به قضا داده ايم ازروزازل
دلم ازگردش ايام چنان مشمئزاست
نعل دروادي سينا چه لزومي به صلا
دست بردامن هركس كه زدم جاي كرم
حشراتند دوپا گاو طلا مقصد شان
سرو خود سايه ندارد ولي بي ريب رياست
خرم آن راكه تعلّق نپذ يرد به جهان
چه مذمت به زليخا كه گرفتارخم است
اگرم منت مه رو ببري عيبي نيست
شكند زخمه تار دلم ازجانب تو
چا رگاهيكه سه تارخم گيسوي توزد
به تلاشم كه رضاي تو شود بدرقه ام
گرچه اين عمرجهان مزرعه اي بيش نبود
ندهد جذبه اگروصل به او ممكن نيست
اين قدر هست كه بررازدلم آگاه است
مغربي بي تو نباشد عددي در دوجهان |
آستان بوسي تو در دوسرامارا بس
يعني دورازهمگان سلم ورضا مارا بس
دوري اهل ريا و قربا ما را بس
لن تراني رسد آن صوت وصدامارا بس
بود رسواي جهاني عجبا مارا بس
به مطلا چه نظرروح طلا مارا بس
سروسان دلبربيريب وريا ما را بس
دل آزاده و عمر گذ را ما را بس
خم آشفته بي چون و چرا ما رابس
نازازتو خم گيسوي دوتا مارا بس
اگرازنغمه لعل توعطا ما را بس
همه عمر سماع وز غنا ما را بس
زتوهردرد وبلا جاي شفا ما را بس
شكرلله كه بود او گذ را ما را بس
شده بركا ه دلم كاه ربا ما را بس
كه مرا كرده زطيف سعدا مارا بس
بين مردم شده چون قطب نما مارابس |
|