Register
 
اشعارازدیدگاه استادمغربی پی دی اف پرینت ایمیل
مولف: مدیر سایت   
1390-3-21 14:20:56  
شعرمیتواندجامعه واشخاص رااصلاح کند
بسم الله الرّحمن الرّحيم

بدانكه خداوند متعال اين خلقت بي هدف ومعطل نيافريده است غرض ازخلقت پيدايش وچگونگي اعمال انسانهاست وازآنجائيكه بشرازبدوتاب مقاومت دربرابرشيطان همان نفس نداشته كه باهمه تاكيدات كه ازدرخت گندم نخورد بازمينينيم دونفري آدم وحوا ع درمقابل شيطان كم آوردند لذاچون انسان بايد مواضبي داشته باشد ازبدوخلقت رسولاني ازقماش مردم فرستاد ومبعوث كرد وخود هم پشتيباني ازآنها نمود تا اين بشررا سره ازناسره بشناساند وچون انسان لجوج است كلام خود رابصورت آيه به آيه كه تنوع داشته باشد وقابل قبول آدمها باشد فرستاد وهمين انسان بازازاوامرسرزد ازآيات خسته شد عارفاني رابرانگيخت تا با كلام وحركات واعمال خود ازآيات پشتيباني كنند ودرنهاد آنها سرودن اشعارراگذاشت وشعرپيدا شد ومينينيم كه قرآن با داشتن نثرمسجع بصورت نوعي شعراست كه بعضي س ورآخرش به دوبعضي به ز- رختم ميشود واشعاركلامي ازكلمات آسماني است كه دردل شنونده تاثيرزيادي دارد لذا نبايد اشعارراسرسري گرفت واما شعربانظم فرق زيادي دارد شاهد عرايض كساني بابهترين وجه باكلمات سنگين ودستوركامل شعرميسرايند (صنعتي ) وكسي هم نميتواند عيب گذاري كند اما فقط با يكبارخواندن خسته كننده ميشود وبعضي هم تخيلات خود را بصورت نظم اعمال ميكند باظاهرزيبا اما بادل كاري ندارد – اما شعراين شعرديگرباشاعركاري ندارد وقتي ازبا لا حواله ميشود وشاعربروي كاغذ مياورد هرچه زمان بگذرد شعرخود رانشان ميدهد ديگراحتياج به تبليغات ندارد خودش خودش راتبليغ ميكند بطورمثال اگركسي درآنطرف دنيا يك شعرخدائي گويد پس ازمدتي درهمه جا خودش را نشان ميدهد واين ازعجايب روزگاراست شاعران
خدا ئي درزمان خود شناخته نشدند وهميشه مورد هجوم اين كاره ها قرارگرفتند ازترسشان خود رانشان ندادند مگربندرت درآخرعمري كساني ازطرف حضرت حق مامورشدند تا آثارآنهارا چاپ ونشركنند وتازه خود شعرا رغبت زيادي به مشهورشدن ندارند اما ميشوند والا شعرسمائي كاربكارمردم ندارند وبايد بگويم دردوران عالم شاعران خدائي مورد تاخت وتازناظمان درباري قرارگرفتند چراكه سعي داشتند همه رادرباري كنند تا مذمت كنندگانشان خرده نگيرند ما امروزه شاعراني درگوشه وکنار كشورداريم كه كسي ازآنها خبرندارند درصورتيكه اگرانصاف دهند امروزخود جناب حافظ وسعدي وسايربزرگان بيايند اين ها را ازخود شاعرترميدانند وچون درهرانسان مقداري حسادت هست كه بعضي اصلا استفاده نميكنند وبعض بروزميدهند والا كجا نوشتند كه ديگرنبايد حافظي بوجود آيد وبعضي اوقات هم قوم گرائي باعث بهم خوردن نظم شعرا است شما وضع خود زمان حافظ را واستاد شهرياررا ببينيد كه بنان روزمانده بودند كسي ازايشان دري نميزد ويا درقبرستان مسلمانان دفن نميشدند اما وقتي زمان گذشت عده اي ازروي انصاف وعده اي هم براي سود بردن ازنام ونشان شاعران متوفا دست بكارشدند وآثارگذشته گان را هرروزبرنگي به بازار دادند وبه كذب بنام شاعرخود چه كرامتها كه ننوشتند وبيچاره شاعررا ازعارفي وولايت بالاتربردند كه به نام ونوائي برسند ووقتي شاعرازراه دعا نويسي وغيره نان روزانه تهيه ميكرد اينها كجا بودند بهرحال بهتربود انجمني ازانسانهاي وارسته واستاد وبيطرف تشگيل ميشد وبا خواهش ازشعراي گوشه نشين ميخواستند خودشان رانشان دهند وبهترين هارا مساعد حالش ميشدند وباچاپ آثارشان درزمان حيات مشوق ميشدند وآثارشان راچاپ ونشروحق قلمي هم ميدادند تا درحال حيات اززحمتش بهره مند ميشد وهزينه ايكه درشهرستان خوي درسال 86 بنام مولوي شد آثارهمه شعراي ايران بچاپ ميرفت متا سفانه مرده پرستي جزوقانون كشورماست ونميتوان كاري كرد وجاي سؤال است كه امروزهركس نتواند با هزينه خود كتاب چاپ كند بايد يا .... باشد يا راكد بماند تازمان چه خواهد كردبجاي اينكه دست بدست دهند همه كتابهايشان رابچاپ ونشربرسانند همديگرراترورشخصيت ميكنند واما شعرفارسي تاكنون 80000 بيت وتركي آ ذري 20000 بيت آماده چاپ است .اما اگرازموضوعات سماوي بگذريم امروزشعرخوب وكهن جايگاهي ندارد چراكه ازيكطرف تاختن سرايندگان شعرسبك قديم به همديگرازطرفي كم سوادي جامعه بعضي ها اشعارشعراي كشورهاي ديگررا نتوانستند بصورت نظم نشان دهند آمدند با نثرمانند نشان دادند اما تا نسل عوض شد به پيروي ازنام آنها كلام را بنام شعربه افتضاح كشاندند وخودهم ديگر باحافظ وسعدي وديگران كارندارند مدعي هستند گفتارشان را ملائكه ديكته كرده اقلا سخنشان با همه ظواهرسبكي متن ومضموني محتوائي داشت بازجاي شكربود اما نگاه كنيد جزدوسه تائي اصلا بدرد خواندن وشنيدن هم نميخورند ومتوجه نيستند يا اگرهستند استعداد شعرندارند پا بدوكفش كرده همه رانفي ميكنند عزيزم شعرآن استكه اگرگوينده بهرعللي نتواند حرف وكم وكاستي ديني وا جتمائي مردم زمانش را بگويد با مدد گرفتن ازسروش آسماني آنهارا بصورت شعربگوش مردم برساند شعريعني منعكس كننده درد مردم وعقب ماندگي كشوروبي توجهي حاكمان به مسائل مردمي واجتمائي شعرازسوي آزادگان بشريت بوجود آمده وشاعروشعرش شناسنامه ملت كشورش هست درمقابل ملل ديگروملل جهان باخواندن شعرهم به فرهنگ آنروزآن كشوروهم مردمش را ميبيند شعرونقاشي نشان دهنده يك مردم متمدن يا عقب مانده است ازروي شعربه افكارملل ميتوان راه يافت كه چگونه فكرميكنند واگرروزي كسي بفكرتاخت وتازبه اين ملت باشد ميتواند يا نميتواند شعريعني اصالت يك ملت حالا باسرودن نثربي مضمون چگونه بايد بديگران فهماند كه دراين كشورچه خبراست يا چگونه بوده اين است كه هميشه حاكمان زور با شعراي آزاديخواه ومردمي برخورد خصمانه داشتند ودارند اگربه شعراي آزاديخواه گذشته نگاه كنيد خواهيد ديد كه يادرمضيقه يادرزندان وتبعيد بودند فرزدق شاعروفردوسي وخيلي ها هميشه كفن خود رادرانبان خود داشتند آيا كسي حق ندارد ازهمه دولت مردان گذشته وحال بپرسد اين همه هزينه هاي بي مورد وضع و اعمال ميشود ازدرآمد همين مردم چرا به چاپ آثارشاعرانشان كه رسيد آسمان ميطپد اين همه ريخت وپاش بي مورد چراكتاب يارانه ويا صاحب ندارد واما شاعران ميتوانند باسبك كلاسيك بياري مردم بشتابند كه امروزبيشترازگذشته احساس ميشود صرف نظراينكه مردم حاميان خودراازبين ميبرند اما اين شاعران ولي هستند كه بخود لازم وواجب میدانند ازبشريت وازكشورش وازاعتقاداتش وازملتش با نوشتن طرفداري كند باشد كه به مزاق خيلي ها سازگارنيست – وآخرسخن اينكه كلام خدائي كه همين اشعاركهن است سبك نشمارند وبگذارند اگرخودشان عرزه ندارند ديگران ازمردم ضعيف ومظلوم طرفداري كند وبدانيد شعرآسماني ازقلم ولي ها كه درلباس مردم زندگي ميكنند ميتراود اين شعراست كه جامعه را اصلاح ميكند خيلي ديده شده كساني باخواندن شعري اصلاح شده كه هرگونه منكرات را ميتوان بازبان شعرتركش داد باخواندن شعري دست ازخيانت وخلاف بكشد واگردولتها بخواهند جامعه سالم داشته باشند بايد به گويندگان پرمضمون وراه گشا كمك زيادي كنند اما افسوس كه ولي شناسان ازاين مملكت رفتند و اين جند كلمه شعريادگاري ازدوران رانت خواري بود كه كم وبيش اشاره شده اميدوارم مردم ما باطرفداري ازشعراي متعهد واشعار مضمون دار به اصلاح جامعه اشان مساعد باشند .

شعریک هنرواستعددذاتی است که ازاوان کودکی درشخص متجلی میشود شعرقداستی داردکه باید آنراحفظ کردوبازی باکلمات بنام شعرظلم است هرکس نوعی استعدادهنری داردیکی خوب نقاش است ودیگری خوب صداداردوصورت زیباوغیره پس هرکس بایدازاستعدادخوداستفاده کند درقلمرودیگران رخنه نکندامروزه بنام شعرکلمات به سخره گرفته شده ودست اندرکاران کم دانش هم صحه میگذارند یواش یواش حافظهاازبین میرود یک افتابه شکسته رابنام زیرخاکی به موزه میگذارنداما شعرای کهن رامشتری نیستند چون استعدادودانش شعری راندارند باازبین بردن دیگران میخواهند بنام ونوائی برسند کسیکه دربرابرظالم وظلم بی تفاوت است نمیتواندادعاکندکه شاعراست عده ای بادزدی شعروواژه های دیگران خودراشاعرنشان میدهند یکی ازهمینهااشعارترکی آذربایجان بنده رابرده داده به تلویزیون پولی هم گرفته بنام خود شعرآسمانی بدل شاعرحواله میشود که درنوشتن بفکرجمله بعدی نیست وقتی شاعرشروع به شعری میکند کلمه به کلمه جلومیرود کلمه بعدی رابپرسی نمیداند مگربعدازنوشتن این یعنی شاعر نه اینکه اول جملات رادرجائی بنویسد بعددرکنارهم قراردهد این یعنی صنعتی شاعریکه برای خودنمائی وخودبزرگ بینی چیزی بنویسد شاعرنیست شاعریعنی مدافع مردم مظلوم ولوبه ضررخود شعریکه برای خوش آیند زروزورمدارباشد شعرنیست شاعردست کسی رانمیبوسد تاطعم تلخ محرومیت وشرمندگی عوائل رانچشدشاعرنیست شعراگر نتوانددرمخاطب اثربگذارد وطرف رامتحول نکندشعرنیست مثلا پنجره بازبودیک کنجشگ واردشد پرزد فوراسحرشد آخ چه سحری بابا این به چه دردمردم میخورد اگرشعراصیل نمیتوانی بروازاستعدادیکه غیر ازشعر در تو هست استفاده کن روزی یک بنده خدارفت حرم امیرالمؤمنین ع گفت یاعلی عیداست دستم خالی نتوانستم چیزی بیارم یک بیت شعرگفتم گفت

من فدای آن ولایت یاعلی -- شعرگقتم هم قدگلدسته هایت یاعلی

شب درخواب دیدامیرالمؤمنین دست به سینه اوگذاشت وقتی بیدارشد دیدسینه اش ازعلم مالامال است این درنجف بزبانهاافتاد یکی ازشعرای نامی تاشنیدگفت وقتی به این تارتان مارتان این اندازه علی ع صله بدهد من چی رفت حرم گفت - به ذره گرنظرلطف بوتراب کند-- به آسمان رود وکار آفتاب کند - هرچه منتظرشدخبری ندید آمددوباره حرم گلایه کرد یاعلی خیبرشکن هستی - یدا.. عین ا.. هستی امامثل اینکه ازشعرچیزی نمیدانی شب خواب دید فرمود آن بنده خدا فقط برای خشنودی ماشعرمانندی راگفت ماصله دادیم تواما شنیدی ازحسادت وبفکرصله آمدی مابه دل سالم مشتری هستیم نه به قافیه وسجع وغیره

لذاعزیزاگربخواهید شاعرقابل قبول باشید ازدل بگوئید تابدل نشیند

شاعران رزم آوران شیردل وشیران بیشه کلماتند که باشمشیرشعرگاهی نصیحت میکنند گاهی به زوروزرمداران استثمارگرمیتازند بدون اینکه ازکسی حساب ببرند شاعران با اشعارکه بدست آمده ازکلمات غیرمتداولند به خلقتیان حمله میبرند تاجائیکه حتی شاعران بدون چشم داشت ورودربایستی با حاکمان زمان خود درنبردند گاهی حاکم زورگورابنام محتسب وشیخ گاهی بنام صوفی زیرسؤال میبرد آنانکه ازحلاوت خدومی خلق واطاعت ازحضرت حق بی بهره اند باکلمه می وباده به آنها میفهمانندکه بخواهید انسان شویدباید ازباده بندگی آسمانی بچشید وشاعران بااشعاراحساسی خود مردم رابراه آدمیت سوق میدهند شاعران به فیلسوفان راه پیداکردن ماهیت اشیارایادمیدهند هرآن فیلسوفیکه درکشورشعربندگی نکند نمیتواند فیلسوف باشد یک بیت شعرمیتواند کاریک عمرفلسفه رابنمایاند (دوش دیدم که ملائک درمیخانه زدند – گل آدم به سرشتندوبه پیمانه زدند) تازه همه فیلسوفان جهان ازفلسفه یونان واسلامی گرفته تاارسطوئی وافلاطونی وصدرائی همه دراطراف همین کلمه گل وسرشت کارکرده ومیکنند اما این شاعرقدم بدرون فلسفه گذاشته دریک بیت همه رانقاشی کرده

شاعرباناظم فرق دارد ناظم ازروی دستورات ادبی به طرز دیدنی مینویسد بدون ایراد علمی اما چون برای خدانیست برای خودنمائی است بدلها نمینشیند فقط بدرد یکبارخواندن میخورد
اما شاعرآسمانی روحیه نازک دارد ونسبت به مردم احساس دارد نمیگوید بمن چه ازظلم تعدی فردی واجتماعی ناراحت است نمیتواند باکسانیکه رانت خوارند ازمیزریاست ومسؤلیت سوء استفاده میکنند کناربیاید همیشه طرفدارمظلوم است اگرآن مظلوم مخالفش باشد ا
ین است که همیشه یادرتبعیداست یا درزندان وشکنجه روحی اصلا گویشهای ناظم وشاعر زمین تا آسمان تفاوت دارد شاعررا اعدام کنی یک کلمه ازظالم که تعریف باشد نمینویسد شاعرلازم است تمرین کند تاروح آزادی خواهی داشته باشد وشجاع وباشهامت باشد تطمیع نشود شعریک موضوع درونی است که خدامیدهد اول زمینه روحیه آزادیخواهی رافراهم میکند وطرفداری ازمظلوم را بعد به عنوان حربه شعررادردل شاعرمیگذارد وشاعرباآن به حاکمان وظالمان میتازد مثلا زاستانداروفرماندارجمله - بوددررانتها گویم نگویم - همیگوئی عدالت داری ای دون - زکارتن خوابها گویم نگویم
سوارخودمنما شیخ راکه درآخر- بردعیال تورا میدهد پشیمانی -- که ازاین قبیل اشعار یک حمله به کارهای ناثواب حکومتیان است که امروزه مادرایران همگی مثل یک زندانی وعده ای دربالای سر زندانبانند آیا چه کسی باید به مردم بگوید چه خبر است ودیگراینکه درآینده اعصاروزمانها ازروی شعرشاعران میدانند که درآن زمان چه خبربوده ومردم حق گفتن داشتند یا همه دستمال داربودند ممکن است شاعربرای مردم درمحرومیت وزندانی وگوشه گیرباشد اما همان مردم بیشترازحکومت اورا اذیت کنند شاعرمثل معمارساختمان حروفات را بجای آجروسنگ دربغل هم میچیند این تخیل قوی وفکرواحاطه شاعربه طبیعت است که میتواندیک ساختمان شعرقابل قبول بسازد تادردنیا ماندگارباشد مثل حافظ حافظ به نان شب معطل بود وگویشهایش را مردم نمی پسندیدند وباتمام قوا بارویکردهای حکومتی کنارمیامد که درسنگگ پزی هم کارمیکرد وهم میخوابید اما دیگران درحضورحاکمان هم سفره بودند بهرحال عزیزشاعری سخت است شاعرباید اول درجامعه بدون عیب عمومی باشد بعدخادم ملت باشد طرفدارمظلوم باشد باظالم هرکس که باشد درستیزباشد بعدروح القدس تخیلات اورارهبری خواهدکرد اما شعردرچندحرف خلاصه میشود اگرکسی بادقت بتواند این هارا خوب بچیند شعرش خوب میشود
به - با -در-بر -بود- شود - شد اینهارا درجای خود بداند موفق است وقتی هم جابجاشد عیب ندارد اصل این است که مخاطب نیت شمارادرشعربداند یعنی این دستورات را چه کسی خلق کرد خلیل بعدیواش یواش جان گرفت بازازنظربزرگان ادب ناقص است پس ماباآنها کارنداریم شماحروفات رابچین که بتوانند بفهمند خوش باشید
شاعرممکن است درعمرش یک بیت نظم نگوید وناظم هم یک بیت شعرنتواند شاعروناظم فرق دارد ناظم درباری است شاعراسمانی دردمردم زمان رابازگومیکندوباوحشت زندگی میکند
شعریکه ازدردمردم وظلم ظالم نگوید شعرنیست
امابعدبخواهید شاعرباشید روحیه آزادی خواهی راتمرین کنید ودرخودبه پرورانید بعدازخدابخواهید بشماطبع سلیم بدهد - شعرنوعی نقاشی است که کاستی هارا ترسیم میکند وامابخواهید به دستورعمل کنید ازکارمیمانید همین قدرکه مردم ومخاطب شما پی به متن ومضمون شعرشماببرد کافیست ولی ظاهرکارهم لازم است که مثل معمارساختمان نمیشودآجرگلی راروی آجرپخته گذاشت قافیه رابشناسید ودرغیرلزوم فردرابا جمع تجمیع نکنید ودرجاهای غیرضروری ازبردن کلمات سنگین خودداری کنید بگذارید بگویند سوادندارد چون شاعرآسمانی باگفتن مردم کاری ندارند هم وغمشان رساندن دردمردم به مردم است شعراپیغمبرانند درلباس شاعرشعرنوعی وحی آسمانی است که بدل شاعرحواله میشود اگردقت کنید اشعارمن

خیلی دستوری نیست چون یعنی بخداقسم خیلی وقت ازفکرمن نیست ازتخیلات من نیست خودرادرعالمی حس میکنم شروع به نوشتن میکنم براین باورم که ملک میگوید من مینویسم اوهرچه گوید مینویسم بعضی وقت بعدازمدتی نگاه میکنم میبینم که ازقدرت فعلی من خارج است که نوشته شده تعارف نیست عین جریان است شده که بعدها خودم ازنوشتارم سردرنمیاورم تعجب میکنم که چگونه نوشته ام شده که فردوجمع باهم شده
اگرشاعرفقط چند حرف راداشته باشد میتواندبدون عیب بنویسد عبارت است از- با - به - در- بر-شود- بود- من بجای که درشعراز-- ب -- استفاده میکنم وهیچ عیبی هم ندارد مثلا به ندارم کاربامردم که خواهان ریالند - اماشعرامینویسند که ندارم کاربامردم -بهرحال عیب ندارد فقط سعی کنید خواننده بداندکه چه میگوئید والسلام موفق باشید

اما برای اینکه منیت نباشد شیخ جعفرشوشتری هرچه میخواست ازحفظ چیزی بگوید نمی توانست شبی باتوسل به سیدالشهداع درخواب دید که درکربلا ست اقارازیارت کرد دیدامام ع درخیمه باحبیب ع نشسته اند امام به شیخ فرمودحرفی داری ؟ گفت سیدی من ازحفظ نمی توانم درمنبرچیزی بگویم شرمنده میشوم درکنارحبیب ع سویق (قووت) هست امام ع فرمودحبیب مقداری ازآن سویق به شیخ بده جناب حبیب مقداری درسرانگشتش به دهان شیخ گذاشت شیخ درحال خوردن بیدارشد دید سویق دردهان دارد اما علم الهیات ولایت درسینه اش موج میزند بعدازآن کتابها بدون مطالعه دیگری نوشت ازجمله کتاب مقدس خصائص حسینیه وخصائص عباسیه ع که پرازمطالب بکراست

این یعنی اسمانی باید باتوسل ونافلات چیزی ازاسمان گرفت که دیگراحتیاج به دستورات امروزی ندارید التماس دعا بعضی مطالب اگرتکراری باشد عذرمندم

نظر جدیدجستجوRSS
ارسال نظر
نام:
عنوان:
کد های خاص:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
Security Image
 
< قبلی   بعدی >
صفحه اصلی

مداحان هيئت


ببين و بشنو آواز عشق را از لبان گداخته عاشقان که طنين افکنده بر آسمان عشق ..

ناگفته ها


شنيديد و گفتم آنچه را که گفتني بود حال چه بگويم از ناگفته ها که باريست گران بر سوار دل...

پرسش و پاسخ

سئوالاتي داريد که پاسخ آنها را نمي يابيد؟ آنها را مطرح کنيد و پاسخ بگيريد

لينکستان

لينک هاي سايت هاي مختلف و پايگاههاي مفيد اينترنتي را در اين قسمت بيابيد.