|
مولف: مدیر سایت
|
|
1391-2-27 11:41:13 |
|
|
صفحه 1 از 2 اللهم صل علی فاطمة وابیهاوبعلهاوبنوهافرارسیدن ایام مواليدرجبيه رابه همه جهانيان روشن دل مخصوصا هواداران حضرات ع تبريك وتهنيت ميگوئيم اماافسوس كه بيشتر از ماست كه برماست سود جوئي ازتشكيلات اهلبيت ع بيشترازمجالس خلافكاري هاست عده اي نااهل براي خودي نشان دادن خودراداخل عزاداركرده اند در صورتيكه عملا فرسنگها فاصله باامام حسين ع دارند انسان ولودرباره دشمنش بايدانصاف رارعايت كند من جزخدمت بمردم چه توقعي ازمردم دارم ؟امامن مصمم هستم ازكارهاي اجتماعي وفردي حتي ازهیئت کناره گیری کنم تا جولانگاهی شودبرای کسانیکه براي چنددينارمردم راميفروشند....ادامه را با حوصله بخوانيد
شكرخدا بنده درازاي 60 سال خدمت ديناري ازكسي نگرفته ام حتي روزي شده براي يك ده توماني معطل شده ام نه كسي داده ونه من گرفته ام اما در هر شهر معمولا خادمي پيرشده وبخواهد بازنشسته شود مردم يك همايش مانندي ميگذارند هركس به فراخورخود به خادم كادوئي ميدهند واززحماتش تشكر ميكنند من چون ازكودكي كه شروع به خدمت ومداحي كردم هرمجلسيكه خوب ميخواندم عده اي راپول ميدادند درپس كوچه يك كتك جانانه ميخوردم امروز كه دارم بازنشسته ميشوم بجاي كادواقلا طوري كتكم بزنيد كه بتوانم دوام بيارم من غيرازاين انتظارندارم طوري بزنيدكه آينده گان بخواهند مداحي كنند بدانند كه چگونه بايد حركت كنند تشكرازكادوهاي شما مردم حق شناس -- امروزه چراجامعه ما انسانهاي خدمتگذار وسالم رابرنمي تابدبخدادراين شهر از من مظلومترنيامده زندانيانشان راآزاد ميكنم سربازانشان راجابجاميكنم اختلافشان راحل ميكنم بجاي تشكرفقط باي دنب قتلت؟ وقتي بخودخواهيدامدكه ديراست روزگاری درشهر ما عزاداری فقط درمحرم به محرم دایربود وآنهم ازهفتم تاآخراز سال 1332 که من شروع به مداحی کردم باتوپ وتشر روبرو شدم حتی وقتی طوری
میخواندم که باحال بود دربیرون توسط عده ای کتک مفصلی داشتم کمترینش فحش بودو ناسزا درتابستان دوبرادروسه خواهرازتبریزبرای تابستان گذارنی به باسمنج میآمدند ودرحیاط مرحوم حاج حبیب اله بایرامی ساکن میشدند وماهم در یکطرف مینشستیم مستاجربودیم سه خواهردوبرادربنام اقاین وخانمها بهروزی صاحب داروخانه لقمان بودند یکروزمن درصحن حیاط باآوازبلند نوحه میخواندم شنیدند فردایک کتاب به مبلغ 10 ریال خریده برایم آوردند ومراراهنمائی کردند تابتوانم خوب ترکی بخوانم ازاینجا شروع شد تاسال 1332 شروع کردم به علنی خواندن چون درباسمنج مجلس وسط سال نبود روزهای جمعه بااتوبوس 5 ریالی به تبریزمیرفتم درتبریز هم فقط یک هیئت بود آنهم بنام هیئت نوحه خوانان تبریز میرفتم دروسط مینشستم استفاده میکردم کاربدینمنوال گذشت شدسال 1339 باهیئت رفتیم مشهد من ومرحوم مشدی کریم عمو وحمزه علی وحاج رحیم سلمانی اقاقلی مرحومین دریک اطاق مسافرخانه اهرابی منزل کردیم روزانه 20 ریال کل پنج نفرروزی دوتومان کرایه میدادیم 17 روزدرمشهدماندیم بمن مجال نشد یکباربخوانم هروقت میخواستم بخوانم مرحوم ... میگفت فردا اینقدرفرداشد من نتوانستم بخوانم تا اینکه روزشهادت حضرت موسی ابن جعفرع مرحوم سیدمحمد رئیس آذربایجانیها آمدگفت امروزاستاندارخراسان خواهدآمد وهیئت باید منظم به حرم برود دربازاربزرگ که میرفتیم سیدمحمداقا گفت استاندارامده یکی فارسی بخواند من پرروئی کردم گفتم من بخوانم گفت بخوان - من شروع کردم به فارسی خواندن غوغاشد تااینکه روزهاگذشت اولین باردرباسمنج هیئت راصبحها باهمراهي حاج زينال وكربلاي مجتبي دایرکردیم
اول به هرکس گفتیم نوبت هیئت رابگیرد قبول نمیکردند طوریکه قرض میکردم پول نان وپنیررابه کسی میدادم میگفتم بگودرهفته اینده منزل ما درمسجدهم که خدامیداند درماه رمضان بعدازمنبربامشگل میخواندیم - درشروع هیئت پول نبود ازپارچه بشوربپوش دراندازه یک متربه متربرش دادیم چوب کرده پرچم کردیم وباماژیک خودمان نوشتیم هیئت مهدیه آنوقت همه مداحان که اول مخالف بودند بعدا امدند دریک هیئت بودیم تااینکه یک شب جمعه به اندازه یک متربرف باریده بود ونوبت هیئت هم درخانه مرحوم حاج علی حکم ابادی بود من باحاج جعفرکه کوچک بود ازنمیه شب تااذان صبح ازخیابان تا خانه انها برف روبی کردیم تاراه بازباشد مردم بیایند هیئت خیس خیس شده بودیم صبح شددربازشد رفتیم تو- من بسکه خسته بودم ودستانم تاوال زده بود دراطاق سماورنشسته خوابم برده بود ومجلس شده مرحومون حاج علی حسین - حاج محمداقا- حاج اسداقا - حاج حسن اقا - وحاج زینال اقا خوانده بودندگویا برای دعاکردن اختلاف شده بود یکی میگفت مابایددعا کنیم ودیگران هم همانطور- کاربه جدل کشیده بود یکوقت ديدم صداي فحش زن وبچه بگوش میرسد رفتم گریه کردم گفتم بابا شماهاکه اول مخالف بودید اکنون برای دعا ناسزا آنهم درعزای حسین ع مجلس تمام شد اقای انگشتی گفت برادرماازهفته اینده جدامیشویم رفتند هیئت حسینیه گلزاررادایرکردند -- هیئت بدین طریق میرفت تااینکه برای نیمه شعبان طاق جلوی مسجدامام حسین ع را با3000 ریال بامرحوم کربلای مجتبی واصلی دایروتزئین کردیم ناگفته نماند که هیئت طوری رونق داشت که درخانه هاجانمیشد به مساجدنوبت میدادیم خیلی پرجمعیت بود شب نيمه شعبان مرحوم اقامجتبي نصف شب خسته بود گفت من بروم خانه برگردم رفت نيامد خبردارشديم كه فوت كرده برديم بيمارستان نشدكه نشد من به احترام زحمات كربلاي مجتبي يك مشگي 5 عرض ده سانتي طول به طاق سنجاق كردم اقاتوطئه شروع شد چندنفرجمع كردند بمن چاقوكشيدند كه امام زمان عج راضي نيست وحال انكه كينه هيئت را داشتند بهرحال تااینکه روزی نوبت میدادم ازریش سفیدان بلندشدند گفتند ماازهفته اینده نیستیم به مداح ریش تراش گریه نخواهیم کرد آنهم طوری شده بود یک شب پیش درخانه یک مرحوم شام داده بودند وتصمیم به جدائی گرفته بودند که کردند ازهفته بعد مردم دوتکه شدند عده ای بامرحوم حاج محمداقا حاج اسداقا حاج حسن اقا باهم جداشدند من تنها ماندم - ماهم برای رونق حاج سیف اله تصدیقی رامیفرستادیم میرفت بیوک اقا باغمیشه ای رامیاورد تابخواند هرهفته 500 ریال میدادیم تااینکه یک جمعه هیئت درخانه مرحوم حاج صمد عنصری بود بیوک اقا گفت من دیگرنمیایم بعدازآن خودم تنهامیخواندم که مسجدولی عصرعج راخراب کردند تاتجدید بناکنند روزپنجشنبه بود طرف عصربمن گفتند چندنفرتورا میگردند رفتم خیابان دیدم مرحوم ابوحسین رئیس کل آذربایجانیهای تهران حاج میرعلی اکبرصاحب کارخانه کوکاکولا - اشگریزرئیس نوبر- حاج خان شهبازرئیس دوه چی - حاج مقسودتوکلی کارخانه کبریت سازی وحاج علی اکبرفرخوتهرانی هستند ماکه خانه درخورآنهانداشتیم شب شام درست کردیم رفتیم درخانه کربلای مجتبی واقای شتربانی ومیراحمداقا جهانشاهی وچندریش سفیدهم دعوت کردیم ومرحوم حاج حسن ناجیان هم بود سرشام صحبت بازشد ابوحسین حواله 500000 ریال به مرحوم اقای شتربانی داد برای تعمیرمسجدولی عصرعج وبمن فرمود ابا کجاست گفتم توی آن اطاق گفت بگوبیاد من مادرراصدازدم آمدپشت پرده گفت حاج اقا بفرمائید اوهم ازشام تشکرکرد وگفت نام این جوان راشنیدم آمدم ببرم تهران این درسال 1345شاید بود دقیق نیستم اما درزمان تجدید بنای مسجدبود مادرگفت نوکرشماست وابوحسین سخصیتی بودکه وقتی به شاه تلفن میکرد درجواب میگفت عموامری باشد به اقای آرین صاحب کوکاکولا گفت سی هزارتومان چک بنویس آنهم فورااطاعت کرد چک راداد بمن گفت بده به مادرت آماده شو چندروزدیگربه تهران خواهم رفت بیاتهران سی هزارتومان پول کلانی بود میشد 5 تاخانه خرید من رفتم تهران دربازاركارپيداكردم روزهاكارشبهادرس تامدرك حسابداري دوبل راگرفتم روزي بمن گفتند ابوحسين براي ديدنت خواهدآمد رفتم ميوه بخرم مصادم شدم بااقاي محسن كمالپورباهم رفتيم خانه مهمانان كه رجال تهران بودندامدند يك قالي شش متري ابريشمي آورده بودند ماندم تاسال 1356 اما هیئت بلیط هواپیما ی سالانه گرفته بودم صبح جمعه سواربه تبریزهیئت رااداره عصربرمیگشتم اینطورهیئت اداره میشد درمقابل يك عمرخدمت كسي يك جفت جوراب تعارف نكرده مزدمن فقط شنيدن تهمت افترا بهرحال توسط مرحوم انوري شريك مرغداري شدم دركرج كه 38 نفركارگرداشتم كارم بالاگرفت بطوريكه دم در4 تاسواري ويك خاورونيسان ومزدا همه صفركيلومترداشتم ابوالحسن سركارگربود تاانقلاب شروع شد ماكه باسرلشگرخسروداد همسايه بوديم روزي ابوالحسن ماشينش خراب شده بودوسط راه بسته بود خسروداد آمدردشود راه نبود توهين كرد بالاخره درگيرشديم بطوريكه اونميدانست كه ماهمسايه هستيم خيال ميكرد رهگذريم فورادژبانها ريختند مانيسان را حل داديم به يك باغ فراركرديم دوروزهواپيما گشت ميزد شايدماراپيداكند مامجبوربه فروش مرغداري شديم كه 14 سالن مرغ تخمي درهريك 11000 هزارمرغ فروختيم آمديم باسمنج سهم مرغداري من 26400000 ريال شده بود كه تظاهراتهاشروع شد كه گرداننده تظاهراتهاي باسمنج بعهده مابود روزي ديدم مردم كمند گفتند بيكاري شده خيلي هاندارند من پول مرغداري را ازبانك گرفتم داخل يك گوني كردم آمدم مسجدامام حسين ع فعلي بعدازكمي صحبت گفتم هركس پول لازم دارد من دست قرض ميدهم بعدازپيروزي ميگيرم تادوساعت از5000 ريال تاصقف 40000 ريال گرفتندرفتند وقتي كيسه خالي شد انداختم چايخانه كه لازم مسجدباشد هيئت كه چندماهي تعطيل بود دوباره درخانه مرحوم كربلاي احمدهدائي جمع شديم هيئت مكتب الزهراس فعلي رادايركرديم من رئيس كميته بودم ديناري خودم وپاسداران ازكسي نگرفتيم فقط براي رضاي خدا ووطنمان ناگفته نماندكه روزي مرحوم مشهدي علي پيراسته كه مامور پست بود باعجله آمد يك نامه بمن داد اين هنوزشاه نرفته بود بازكرديم ديديم كه حكم تيرمن ازطرف حكومت نظامي امضاشده ودرروز17 شهريورباعلي مشتاق ومحمد ابادي آمديم ازاصفهان به تهران بوديم كه كشتارميدان ژاله شد ومنهم كه فراري بودم آمديم باسمنج كه بحث جداگانه ميخواهد بهرحال هيئت پيگيري شد بطوريكه ازتبريزبراي گريه كردن به باسمنج ميامدند دراوئل مهديه زمان شاه همه شاهدند شبهاي جمعه اقايان سعدي زمان ره ذهني زاده حاج اسماعيل وثاقي - ترابي - خوندل وغيره مي امدند دراطاقهاي مرحوم حاج علي اقا حكم ابادي ميماندند بچه هايش شاهدند صبح مير فتيم هيئت غوغا ميشد -- امروز وقتي سؤال ميشود كه قبل ازما300 دست لباس تعزيه خواني بود باتمام وسايل شمشيرهاي قيمتي ويك خنجرشمركه من ديده بودم دسته اش ازفيروزه بود ومنبت كاري ودهها قليان قديمي وغيره اينهاچي شده كجارفته شمابدتان مبايد من ازاموال خدا طرفداري ميكنم وسعي دربودن دانشگاه ميكنم شماناراحتيد ادامه دارد
|