|
مولف: مدیر سایت
|
|
1388-12-11 15:14:33 |
|
دلیل گریه من همچونی نوای توبود
به خاک راه توصدچون منی نشاند فلک
گشودصدگره ازکارماو غنچه وگل
به بندزلف توگراین دلم رضایت داد
دگرگره مفکن بر دلم زطره خود
سحربمن خبرآورد تا نسیم شمال
هدف زدایره چرخ نیلگون فلک
وفاندیده زخوبان زمانه درخلقت
شکستن دل عاشق روانبود به کس
چمن به سوسن وصدگونه زردلاله ویاس
بدیدساعدسیمین و ساق پای بلور
هزارطعنه زمشگین کلاله ات برسد
کسی به مغربی خسته دل نکرده خبر
شودآیا که شوم خاک سیه راه تورا
به دیاریکه همه کشتن عاشق به سراست
زلحد خــــرم وخندان بدرآیم به جزا
همه شب زحمت بیداری چشمم چه وخوش است
بسوی تیغه آن تیشه کهکن به برم |
|
وخنده ام زسوی زلف دلگشای توبود
نشان فتنه ولیکن کرشمه های توبود
گشایش همه ازآن گره گشای توبود
چراغ راه من ازبدو دررضای توبود
تمامی گره ازسوی فتنه های توبود
دلم تلاطم افزودن وفای توبود
زکل ثابت وسیاربر غنای توبود
ولی به نیت من این سخن سوای توبود
ولی شکستن دل کاردلربای توبود
نشانی ازقصب زیرلعل های توبود
بزیرابرتمنای مه نمای تو بود
سخن نگویمت آنجاکه ردپای توبود
خوش آنکه بردرتوکمترین گدای توبود
به زنخدان چوسیبت که بودچاه ترا
حکم قتل من خسته لب چون شاه ترا
ملکی قول دهد دیدن گه گاه تورا
تاکه بینم دم بیداری سحرگاه تورا
نظرت تاکه زنم بوسه زدرگاه تورا |
|