|
مولف: مدیر سایت
|
|
1388-12-11 14:59:29 |
|
هرکس زپشت پرده اگربا خبرشود
تصویراوکشدبروی دل به صد ادب
این نیست هرکسی زوصالش زند دمی
بی نعل روی خار مغیلان زندقدم
بیگانه شوزلذ ت خواب سحر اگر
سنگ سیه زتابش خور میشود عقیق
ازشیرمادراست بزرگی نه ازپدر
ای باغبان مخواب سحرگه بهوش باش
یک لحضه انحراف زخط درجوانیت
خلقت بروی ذره کند عمر پایدار
دندان فتاده گونه فرورفته در کهول
ازدل بگوهرآنچه بگوئی به مردمان
علم وعلوم و شعراگر از سمار سد
این دیدگان به دیدن دلبرنه قادراست
اکنونکه مغربی شده مغضوب حاسدان
عزلت گزین زمردم صدرنگ دورباش
آسایش زمانه زمردم بریدن است
سوزددرآتشی همه اهل معرفت
گرسایه اش درخت زمردم دریغ کرد
هرکس اگربه عبدی اطعنی عمل کند
نوری رسدزچشمه خورشید لایرا
ای رهگذرچه راحت وآسوده خفته ای
بنیان راحتی نه دراینجاست دارغم
قفلی به دربزن ویکی برزبان خود
برمغربی رسیده هرانچه رسیده است |
|
ازدوریش چولاله بسی خون جگرشود
هرجانگاه کردرخش جلوه گرشود
باید دوعمرکرده وبادرد سرشود
خواهد به طوف بیت وحرم یاحجرشود
خواهی که نخل دیدن اوبارورشود
بی تربیت اصیل نباشد سمرشود
ازتربیت به گفته اوخاک زر شود
بی وقت خواب عمرعزیزت هدر شود
صدعمرازنبیره تو بی ثمر شود
ذرات اگرزپرده درآید هنـــرشود
توبه کنی بوقت جوانــــــی بترشود
ازدل درآید آنچه توگفتــــی اثرشود
اب بقاست خضراگـــــرراهبرشود
ازخوددرآی قدرت دید بـــصرشود
خاکش روزآتیه کحـــل البصرشود
هم صحبتی به خلق زمانه ضررشود
نیش است نوش خلق تورادردسرشود
نوکیسه رارقابت اگــــرمشتهرشود
بایدزریشـــــــه کندوتبرراخبرشود
ازپشت پرده باخـــــــبراید اگرشود
آنهم زســـــوی بندگی دادگــــرشود
اینجانه ماندنیست ببایدگــــــذرشود
مهمان کش است هرچه دهداوزهرشود
نامحرمان حادثه کس رازدرشود
ازلطف اهلبیت نبی ص مفتخرشود |
|