|
مولف: مدیر سایت
|
|
1388-12-5 13:33:20 |
|
جمال زن که کند دست روزگارجمیل
زکل کون ومکان گلستان و ورد وچمن
جواهرات همه درّو گوهروزر وسیم
ببین به قبضه شمشیرزن به جنگ وجدل
عطوروعطرززلف دوشقه شد بوجود
بگفته مرد که قیوم زن بظاهرشد
به یک نگاه پراز غمزه اش گشاید دل
ولی به آنهمــــــه آرایشــــی و طنازی
اگراراده کند میزند جـــــهان برهـــــم
مگرتورازدلت را به زن اگر گوئی
به گریه تیغ دهد دست لشگرتوران
هرآن زمانکه بودجنگ وقتل اهل خرد
بدست مرد دهد تیـــــغ تابه حد ّجنون
به پشت مردبزرگی زنی بزرگ بود
قطام داد علی ع را بزیر تیغ جفا
زمغربی توبیا جان خویش خرده مگیر |
|
بیافرید زروی خودش خدای جلیل
برای زن همه راخلق کرده حی جمیل
برای سینه سیمین زن شده تعدیل
به نقش گل شده تزئین بصورت قندیل
غزال نافه گشاید بزن شود تحویل
برای خدمت زن بوده اوبه اصل واصیل
به یک قلم شود آنها به حور خلد بدیل
به حیله نیست برابر به مکراو قابیل
به حیله خشگ کند آب بحرو خطه نیل
دگر مجال نیابی زدست عـــــزرائیل
به طشت زربفرستد ســــرنبـــی جلیل
یقین که دست زن آنجاببوده اصل ودخیل
هزارقتل نهفته دراو به اشگ وعویل
بزرگ زن بکند مرد را بزرگ وسبیل
حسن ع زدست زنش شد قتیل از اکلیل
زدست زن شده دراین جهان عویل وذلیل |
|