Register
 

جدیدترین مطالب

اوقات شرعی

منوی کاربری

ارسال اس ام اس

آب و هوا

تبريز
دما: 16°C
دماي باد: 16°C
ميزان رطوبت: 29%
سرعت: 14 km/h
جهت: 230°
فشار: 1019.0 mb
جنوب غربي
نشان دادن اطلاعات بيشتر
ازبابک تاستارخان ومصدق پی دی اف پرینت ایمیل
مولف: مدیر سایت   
1388-5-18 11:58:51  
فهرست مقالات
ازبابک تاستارخان ومصدق
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
بنام حضرت حق -- قهرمانان وطن - خودرا درخدمت به مردم ارزانی دار تامردم درپشتیبانی ازتوخودرا ارزانی دارند بابک خرمدین بمردم عشق بورزتابتوعشق بورزند ستارخان
Image

Image
Image

اگردرمطالب ضدونقیضی دیده شود چون ازاخبارتاریخی متعدد گرفته شده - پوزشمندم
درسال 162 هجری قمری جوانی ازنژاد اصیل ایرانی ازنوه دختری ابومسلم خراسانی درمنطقه قرع داغ تبریززندگی میکرد پدرش ازسرکردگان جاویدانیان بنام پوران زره پوش که درجوانی به شغل تجارت روغن بین بغداد وآذربایجان اشتغال داشت
دربغداد به معرفی یکی ازتجاربادخترفاطمه مطهری ازدواج کرد مطهرپسرابومسلم است باید بگویم آنزمان که حکومت دردست بنی عباس بود هرجاایرانی میدیدند خفیف میکردند باتقلید ازعمربن خطاب خلیفه (عمربه والی مدائن نوشته بود هرایرانی قدش ازیک مترامروزبلندترباشد کاری کن گردنش زده شود ) آنهم دلیلی داشت که ازحوصله مطلب خارج است
ایرانی هاراتامیتوانستند ذلیل میشمردند وکارهای بزرگ را به اعراب میدادند تازمان مامون الرشید درزمان مامون چون مادرمامون ایرانی بود ومادرش درکودکی او داستانهائی ازایران گفته بود مامون مقداری به ایرانیان حرمت مینهاد والا ازغصب خلافت بعدازرسول ص حاکمان ایرانیان را با دید دشمن مینگرستند بخاطراینکه ایرانیان طرفدارعدل وعدالت بودند آنهم دراهلبیت ع یافته بودند بهمین دلیل خلفا ازایرانیان بدش میامد تااینکه برامکه به دربارراه یافتند وبعد
پدربابک خرمدین چون سوادداشت ومرد سیاسی انروزبود رئیس جاویدانیان بنام جاویدان - بوزقورد- یعنی گرگ قهوه ای میگفتند که این مطالب جداگانه فصل میخواهد اما نظرما مقداری ازبابک گفتن است درخرید روغن به لشگرش حضورداشت باپوران آشناشد که ازاوخواست به لشگروی به پیوندد واوهم قبول کرد رفت عوائل را به آذربایجان آورد
اینکه نویسندگان عرب نوشتند پدربابک رابا زنی درحال مستی گرفتند وآن زن بعدامادربابک شد اغراق است روزی درجنگلی خسته بودداشت مسکرمیخورد زنی اززنان رقاص آنوقت که نام پوران راشنیده بود باخواهش ازپوران خواست باوی آمیزش کند واوهم قبول کرد تازنان رهگذردیدند وبه جاویدان گزارش دادند چون زن شوهرنداشت چیزی نگفتند امازن پوران قسم خورد تاچهل روزباپوران همبسترنشود
روزیکه پدربابک آموزش رزمی میداد ازگوشه ای تیری پرتاب وکشته شد ومعلوم نشد ضارب چه کسی بوده بهرحال بابک یتیم شد پس ازچندی جاویدان که فرزندنداشت بابک رابه فرزندی قبول کرد وچون بابک ازکودکی دارای نبوغ فق العاده بود جاویدان کارهای مالی را به اوسپرد رفته رفته بابک دربین مردم آن سامان اسم ورسمی پیداکرد وازبس جوان معاشر بود همه دوشتش میداشتند
بابک دیگرکارهارابدست گرفته بود جاویدان به سپاهیان فرمود درس رزمی به اودادند بطوریکه درآن دوره کسی نبود بتواندبابابک دست وپنجه نرم کند میگویند روزی شرط بندی شد بابک 7 تیررابهم پیوسته کرد ودرآن نمایش خان مغان حضورداشت یک اسب به بابک داد که نامش
قره قرقی بود (عقاب سیاه ) گفتنی است اوقات غروب بابک قره قرقی راسوارمیشد تاجولان دهد همه زنو مردبه تماشایش میایستادند
تااینکه
درفصل مالیات مامورازبغداد به آزربایجان شد وپس ازدیدارازدیات واردمنطقه جاویدان شد یک ازاعراب مالیاتی شبی به زن روستائی تجاوزکرد کارمعلوم شد جاویدان بخاطرصلاح کارچیزی نگفت اما بابک شبانه رفت سروقتش وسراورابرید بردبه رئیس مالیات اندخت رئیس مالیات به جاویدان گفت باید این جوان قصاص اسلامی شود بابک که یک جوان درس خوانده ورشن ووطندوست بود گفت اسلام شما بدردمانمیخورد مابرای خوداسلام داریم بینشان درگیری شروع شد دوستان بابک همه ماموران راکشتند وهرچه گرفته بودند مصادره کردند ویکی راگذاشتندتابه بغدادخبربردکه آنطورشد
تاماموربازمانده دربغداد گذارش به خلیفه داد اواخرهارون بود هارون آدم فرستاد تابابک وچندنفررفقایش رابه بغداد مانند اسرابفرستند والی تبریزبه قره داغ رفت باجاویدان دراین باره صحبت کند کاربجائی نرسید والی برگشت به بغدادکس فرستاد سه ماه طول کشید ازبغدادجواب اید چندروزبعدازاین واقعه جاویدان ازدنیارفت زن جاویدان بابابک صحبت وقرارشد اورادرجای جاویدان به رهبری بگزارند فردای همان روززن جاویدان دستورداد درجنگل مشومجلسی آراستند به احسان جاویدان طبخ غذاشد همگی ازبزرگ وکوچک متنعم شدند درآخرزن جاویدان سخنرانی کرد گفت مراچطورمییابید گفتند امین ودرست کار گفت وقتی دیشب جاویدان داشت میمرد بمن گفت روح من دربابک حلول خواهدکرد به طرفداران من بگوبابابک بیعت کنند وچنان شد سه روزبعد بابک به ثواب رهبریش مجلسی آراست دلوهای شراب راپرکرده همه نوشیدند بعدسخنرانی کرد گفت یاران اکنون که جاویدان بین مانیست ماباید حکومت قبایل خودراتجدید قوانین کنیم اول باید آماده باشیم که ماموران نظمیه خلیفه به طلب ماخواهدآمد ماازامروزخودمان بخودمان حکومت خواهیم کرد بااین جام شراب زنجیربیعت اعراب راازگردنمان بازخواهیم کرد حاضرین
هوراکشیدند نهضت شروع شد


 
< قبلی   بعدی >
صفحه اصلی

مداحان هيئت


ببين و بشنو آواز عشق را از لبان گداخته عاشقان که طنين افکنده بر آسمان عشق ..

ناگفته ها


شنيديد و گفتم آنچه را که گفتني بود حال چه بگويم از ناگفته ها که باريست گران بر سوار دل...

پرسش و پاسخ

سئوالاتي داريد که پاسخ آنها را نمي يابيد؟ آنها را مطرح کنيد و پاسخ بگيريد

لينکستان

لينک هاي سايت هاي مختلف و پايگاههاي مفيد اينترنتي را در اين قسمت بيابيد.