Register
 
فدک وخطبه حضرت زهراس پی دی اف پرینت ایمیل
مولف: مدیر سایت   
1390-11-15 11:35:43  
فهرست مقالات
فدک وخطبه حضرت زهراس
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4

پيغمبرص زنده بودآنان اينگونه بي حرمتي ميكردند يارياست چقدرشيرين است كه انسانيت وشرف رازيرسؤال ميبرد آخرمردمان چقدرترسوربودندياتطميع شده بودند ميگويندآنانكه كاري ازشان ساخته ميبود شبانه پول گرفته بودند تادروقت اعتراض فاطمه س بي تفاوت باشند اگرشيعه نوشته بودميگفتند ازتعصب است اما خوشبختانه تمام نوشتارها ازسران تسنن است آن كسيكه به فاطمه تهمت ام طهال زد ناموس خودبود مگرنه عمرفرزند خطاب مادرش راخطاب دربيابان گرفت بعدهامعلوم شد خواهرخوداوست كه پدرش مادرزن راطلاق گفته بود درجاي ديگرزندگي ميكردند مگراين عمرنبودكه واردخانه اش شدخالدابن وليدرابازنش ديد خالدرابيرون كردزنش زيرشلاق گرفت وزن گفت مگرماايمان به دين محمدداريم ؟ كه مراميزني مگراينان نبودندكه 14 نفردوسال قبل ازشهادت پيغمبرص طومارقسم نوشتند تاوقتي محمدص ازدنيارفت حكومت رابگيريم مگراستاندارعمرمعاويه نبدكه گفت اين صداي اذان راميبرم نامه عمربه معاويه هنوزهست كه نوشت من تورااستاندارشام كردم تاحكومتم برقرارماند وتواي معاويه هرزمان به بني هاشم دست يافتي ازخردوكلان ريشه اشان رابزن كه بعدازشهادت عاشورائيان پسرعمربنام عبداله به شام رفت به يزيداعتراض كرد كه چراحسين ع راكشتي گفت فرزندخليفه صبورباش بياداخل صندوق رابازكرد نامه عمررانشانش داد وعبداله ساكت شد نوشته بودعلي رابه روزي انداختم شبهازنش راسوارالاغ ميكرددرخانه مردم ميرفت تابخودش ادم جمع كندحكومت راازمن بگيرد من به مردم طلا فرستاده بودم باعلي نباشند وخودم بت طلا درگردن داشتم چه محمدص ساحربود مابه صلاح كارمان ايمان آورده بوديم وغيره كه تايزيد آن نامه راديده بودكه به سرسيدالشهداء اشاره كرد وگفت ليت اشياخ ببدرشهدو-- كجايندكشتگان جنگ بدرببينند كه انتقامشان راازنوه محمدص گرفتم همه باعث كشته شدن حسين ع ازآتش درشروع بود

.

اما چنانكه نوشته‏اند (36)ابوبكر در آن جمع پاسخ دختر پیغمبر را چنین داد (37):

-دختر پیغمبر! پدرت غمخوار مؤمنان و بر آنان مهربان، و دشمن كافران و مظهر قهر

یزدان بر ایشان بود. اگر نسب او را بجوئیم، او پدر تو است نه پدر دیگر زنان. برادر

پسر عموى تو است نه دیگر مردان. در دیده او از همه خویشاوندان برتر، و در كارهاى

بزرگ او را یاور بود. جز سعادتمند شما را دوست ندارد و جز پست نژاد تخم دشمنی تان

را در دل نكارد

شما در آن جهان ما را پیشوا و به سوى بهشت رهگشایید. من چه حق دارم كه پسر عمت

را از خلافت ‏بازدارم! اما فدك و آنچه پدرت به تو داده اگر حق تو است و من از تو گرفته‏ام ستمكارم

.

اما میراث، می دانى پدرت گفته است: «ما پیمبران میراث نمى‏گذاریم. آنچه از ما بماند صدقه است‏

».

و نیز گوید: «سلیمان از داود ارث برد» (39)این دو پیمبرند و ارث نهادند و ارث

بردند. آنچه به ارث نمى‏رسد پیمبرى است نه مال و منال. چرا ارث پدرم را از من

مى‏گیرند. آیا در كتاب خدا فاطمه دختر محمد (ص) از این حكم بیرون شده است؟ اگر چنین آیه‏اى است ‏بگو تا بپذیرم

.

-دختر پیغمبر گفتار تو بینة است و منطق تو زبان نبوت. كسى را چه رسد كه سخن تو

را نپذیرد؟ و چون منى چگونه تواند بر تو خرده گیرد؟ شوهرت میان من و تو داورى خواهد كرد (40

).

اما ابن ابى الحدید عكس العمل خطبه را به صورتى دیگر نوشته است. وى نویسد ابوبكر در پاسخ سخنان زهرا (ع) گفت

:

دختر پیغمبر! به خدا هیچیك از آفریدگان خدا را بیشتر از پدرت دوست نمى‏دارم!

روزى كه پدرت مرد دوست داشتم آسمان بر زمین فرود آید. به خدا دوست دارم عایشه بینوا

شود و تو مستمند نباشى. چگونه ممكن است من حق همه را بدهم و درباره تو ستم كنم. تو

دختر پیغمبرى! این مال از آن پیغمبر نبود مال همه مسلمانان بود. پدرت آن را در راه

خدا مى‏داد! و نیاز مردمان را به آن برطرف مى‏ساخت. پس از مرگ او من نیز مانند او رفتار خواهم كرد.

-به خدا سوگند هیچگاه با تو سخن نخواهم گفت.

-به خدا سوگند از تو دست ‏بر نخواهم داشت.

-به خدا سوگند ترا نفرین مى‏كنم.

-به خدا سوگند در حق تو دعا نمى‏كنم (41).

و نیز ابن ابى الحدید از محمد بن زكریا حدیث كند كه چون ابوبكر خطبه دختر پیغمبر

را شنید بر او گران آمد. پس به منبر رفت و گفت:

مردم چرا به هر سخنى گوش مى‏دهید؟! چرا در روزگار پیغمبر چنین خواست‏هائى

نبود؟! هر كس از این مقوله چیزى شنیده بگوید. هر كس دیده گواهى دهد. روباهى را

ماند كه گواه او دم اوست مى‏خواهد فتنه خفته را بیدار كند. از درماندگان یارى

مى‏خواهند. از زنان كمك مى‏گیرند. ام طحال (42)را مانند كه بدكارى را از همه چیز

بیشتر دوست داشت. من اگر بخواهم مى‏گویم و اگر بگویم آشكار مى‏گویم! لیكن چندان كه مرا واگذارند خاموش خواهم بود

.

شما گروه انصار! سخن نابخردان شما را شنیدم! شما بیشتر از دیگران باید رعایت

فرموده پیغمبر را بكنید! چه شما بودید كه او را پناه دادید و یارى كردید. من دست و

زبانم را از كسى كه سزاوار مجازات نباشد كوتاه خواهم داشت.

پس از این سخنان بود كه دختر پیغمبر به خانه بازگشت. ابن ابى الحدید گوید:

این سخنان را بر نقیب ابویحیى، بن ابو زید بصرى خواندم و گفتم

:

-ابوبكر به چه كسى كنایه مى‏زند؟

-كنایه نمى‏زند به صراحت مى‏گوید.

-اگر سخن او صریح بود از تو نمى‏پرسیدم. خندید و گفت

:

-مقصودش على است.

-روى همه این سخنان تند به على است؟

-بله! پسركم! حكومت است!

-انصار چه گفتند؟

-از على طرفدارى كردند. اما او ترسید فتنه برخیزد و آنان را نهى كرد. (43)

به راستى در آنروز خلیفه وقت چنین سخنانى گفته است؟ آیا فاطمه (ع) در مسجد حاضر

بوده و شنیده است كه به شوهر وى، پسر عموى پیغمبر و نخستین مسلمان، چنین بى حرمتى

روا داشته‏اند؟ آیا درایت، كاردانى و مصلحت اندیشى رخصت مى‏داده است كه خلیفه در

مجمع مسلمانان چنان سخنانى بگوید؟ و اگر این سخنان گفته شده عكس العمل آن در حاضران

چه بوده است؟ پذیرفته‏اند؟ به اعتراض برخاسته‏اند؟ خاموش نشسته‏اند؟ آیا مى‏توان

گفت این كلمات بر ساخته است. ابن ابى الحدید و نقیب بصرى شیعه نبودند، پس این

گفتگوها تنها از طریق شیعه ضبط نشده. آیا نمى‏توان گفت معتزلیان چنین داستانى را

ساخته و به خلیفه نسبت داده‏اند؟ البته

نوشته‏اند چون دختر پیغمبر آن گفتار را در پاسخ خود شنید دل آزرده و خشمناك به

خانه رفت و به شوهر خود چنین گفت:

پسر ابو طالب تا كى دست‏ها را به زانو بسته‏اى و چون تهمت زدگان در گوشه خانه

نشسته‏اى؟ مگر تو نه همان سالار سر پنجه‏اى؟ چرا امروز در چنگ اینان رنجه‏اى؟ پسر

ابو قحافه پرده حرمتم را درید و نان خورش بچه‏هایم را برید! آشكارا به دشمنى من

برخاست و از لجاجت چیزى نكاست! چندانكه دیگر مهاجر و انصار در یارى من نكوشیدند، و

دیده حمایت از من پوشیدند. نه یارى دارم نه مدد كارى! خشم خوار رفتم و خوار برگشتم.

آن روز زبون شدى كه از مرتبه بالا به دون شدى! دیروز شیران را در هم شكستى چرا

امروز در به روى خود بستى؟ من گفتم آنچه دانستم. لیكن چیره شدن بر آنان نتوانستم (46).

كاش لختى پیش از این خوارى مى‏مردم، و بر خطائى كه رفت دریغ نمى‏خوردم. اگر سخن

به تندى گفتم، یا از اینكه مرا یارى نمى‏كنى بر آشفتم خدا عذر خواه من باشد! واى

بر من كه پشتم شكست و یاورم رفت از دست، به خدا شكایت مى‏برم، و از پدرم حمایت

مى‏خواهم، خدایا دست تو بالاى دست‏هاست!

على (ع) در پاسخ او گفت:

-دختر صفوت عالمیان! و یادگار مهتر پیمبران! غم مخور كه واى نه براى تو است،

براى دشمن ژاژخاى تو است! من از روى سستى در خانه ننشستم، و آنچه توانستم به درستى

به كار بستم. اگر نانخورش مى‏خواهى روزى تو مضمون است و آن كس كه آنرا تعهد كرده

مامون

!

-به خدا واگذار!

-به خدا واگذاشتم!

و در حديثى از امام صادق- عليه‏السلام- آمده است كه: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يك از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد- صلى اللَّه عليه و آله- ظهور يافت. خدا «اعلى» است كه در اميرالمؤمنين على- عليه‏السلام- ظهور يافت. و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد كه نام حسن و حسين- عليهماالسلام- از آن اسماء مشتق است. و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا كرد پس وقتى كه آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتى كه فرشتگان به اين انوار نظر كردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفته‏ى فرشتگان است كه در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبير عالم) صف كشيده‏ايم. و به راستى ما تسبيح كننده‏ايم، و آن هنگام كه آدم- عليه‏السلام- را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض كرد: اى صاحب اختيار من! آنان كيستند؟ خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگى‏ام آفريده‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم، پس عرض كرد: اى پروردگارم! به حقى كه تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (كه) سرّ و رازى از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض كرد: پروردگارم قبول كردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم- عليه‏السلام- تعليم داد. و به فرشتگان عرضه كرد، هيچ كدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال كه فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مى‏گوييد، عرض كردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموخته‏اى. همانا تو عالم و داراى حكمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى كه اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند كه اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است. سپس امر به سجده‏ى آدم- عليه‏السلام- شدند؛ زيرا كه سجده‏ى ملائكه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون كه سجده ملائكه، سزاوار آدم بود»

رسول خدا فرمود: هنگامى كه خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفريد و از روح خود در او بدميد، آدم به جانب راست عرش نظر افكند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و ركوع مشاهده كرد، عرض كرد: خدايا قبل از آفريدن من، كسى را از خاك خلق كرده‏اى؟ خطاب آمد: نه، نيافريده‏ام. عرض كرد: پس اين پنج شبح كه آنها را در هيئت و صورت همانند خود مى‏بينم چه كسانى هستند؟
خداى تعالى فرمود: اين پنج تن از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمى‏آفريدم، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق كرده‏ام (و من خود آنان را نامگذارى كرده‏ام)، اگر اين پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مى‏آفريدم و نه عرش و كرسى را، نه آسمان و زمين را خلق مى‏كردم و نه فرشتگان و انس و جن را.
منم محمود و اين محمد است، منم عالى و اين على است، منم فاطر و اين فاطمه است، منم احسان و اين حسن است، و منم محسن و اين حسين است. به عزتم سوگند، هر بشرى اگر به مقدار ذره‏ى بسيار كوچكى كينه و دشمنى هر يك از آنان را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى‏افكنم... يا آدم، اين پنج تن، برگزيدگان من هستند و نجات و هلاك هركس وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنان دارد. يا آدم، هر وقت از من حاجتى مى‏خواهى، به آنان توسل كن.
ابوهريره مى‏گويد، پيامبر اكرم در ادامه‏ى سخن فرمود: ما پنج تن كشتى نجاتيم، هركس با ما باشد، نجات يابد، و هركس كه از ما روگردان شود هلاك گردد. پس هركس حاجتى از خدا مى‏خواهد پس به وسيله‏ى ما اهل‏بيت از حضرت حق تبارك و تعالى مسئلت نمايد».
حقيقت آنست كه پنج تن مقدّس رمز خلقتند:
يا أحمَدُ! لَو لاكَ لَما خَلَقتُ الأفلاكَ، وَ لَو لا عَلِىُّ لَما خَلَقتُكَ، وَ لَو لا فاطِمَةُ لَماخَلقُتُكما. (1)
اى احمد! اگر تو نبودى آسمان و زمين نمى‏آفريدم و اگر على نبود تو را نمى‏آفريدم و اگر فاطمه نبود شما را نمى‏آفريدم (يعنى شمايان رمز خلقتيد).
و فاطمه حوريّه‏اى بود كه چند صباحى لباس آدميان در بر نمود:

1- ميرجهانى: (ال) جُنّة العاصمة، ص 148 (به نقل از كشف الآلى صالح بن عبدالوهّاب بن عرندس) (و) مرندى: ملتقى البحرين، ص 14 (و) مستنبط: القطره ج 1: ص 164 (و) قمى: سفينةالبحار، ماده «خلق» (و) نمازى: مستدرك سفينةالبحار، ج 3: ص 334 (حديث قدسى)
شايد در نظر نخست اين روايت احتياج به تأمّل داشته باشد؛ امّا با اندكى دقّت، لطافت تعبير به كار رفته در آن اشكار مى‏گردد.
همچنانكه مى‏دانيد كنيه‏ى حضرت زهرا (عليهاالسّلام) «امّ‏ابيها» است. در سبب مكّنا شدن حضرتش به اين كنيه با مدد از روايتى كه از امام باقر (عليه‏السّلام)نقل شده است- و ما آن را در سطور بالا ذكر نموديم- كه حضرت فرمودند ريشه درخت نبوّت زهراى اطهر است و يا روايتى كه ذهبى در كتاب ميزان الاعتدال (ج 1:ص 234) از رسول خدا نقل مى‏كند كه حضرت مى‏فرمايند: «أنَا شَجَرَةٌ، وَ فاطِمَةُ أصلُها،وَ عَلِىُّ لِقاحهُا، وَ الحَسَنُ وَ الحُسَينُ ثَمَرُها» (يعنى من درخت، فاطمه ريشه آن، على لقاح آن، و حسن و حسين ميوه‏ى آن هستند) آشكار مى‏گردد كه خلقت پيامبر، على، حسن و حسين (عليهم‏السّلام) در عالم انوار بسته به خلقت حضرت زهرا (عليهاالسّلام) بوده است. فَافهَم فَإنَّهُ دَقِيقٌ جِدّاً.
2- خطيب بغدادى: تاريخ بغداد، ج 5: ص 86.
من تقاضامندم درهرزمينه مربوط به اهلبيت ع سوالي باشد پرسيده شود تادرحدممكن جواب بدهيم روزي ابوبكرباعمربراي خواباندن حرف مردم به منزل علي ع رفتند تارضايت ظاهري زهراس را جلب كنند پس ازگفت وشنودزيادخانم س فرمود عمرازگردنت آن بت طلائي رادرآوردرحضورخانواده اقراربه اسلام كن من توراببخشم برادرجان اهلبيت ع فاميل مانيست وعمربخودما كاري نكرده كه دشمنش باشيم عمرباآتش زدن در وربودن حق علي ع بشريت رابه انحراف برده خدادرجهان هرچه حق كش است لعنت كند درآخرميگم ما زمحبان علي وعمر-- هيچ نگوئيم زخيروزشر -- حشرمحبان علي باعلي -- حشرمحبان عمرباعمر انشاءالله
وشمانامه عمررابه معاویه دربخش دیگراین سایت بخوانید تا معلوم شود که عمراصلا ایمان بخدانداشته است

نظر جدیدجستجوRSS
ارسال نظر
نام:
عنوان:
کد های خاص:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
Security Image


 
< قبلی
صفحه اصلی

مداحان هيئت


ببين و بشنو آواز عشق را از لبان گداخته عاشقان که طنين افکنده بر آسمان عشق ..

ناگفته ها


شنيديد و گفتم آنچه را که گفتني بود حال چه بگويم از ناگفته ها که باريست گران بر سوار دل...

پرسش و پاسخ

سئوالاتي داريد که پاسخ آنها را نمي يابيد؟ آنها را مطرح کنيد و پاسخ بگيريد

لينکستان

لينک هاي سايت هاي مختلف و پايگاههاي مفيد اينترنتي را در اين قسمت بيابيد.