| ارسال اس ام اس |
|
|
|||||||
|
![]() |
||||||
|
![]() |
||||||
| نشان دادن اطلاعات بيشتر | |||||||
| فدک وخطبه حضرت زهراس |
|
|
|
| مولف: مدیر سایت | ||||||
| 1390-11-15 11:35:43 | ||||||
صفحه 3 از 4
عفت پویند. و شرك را حرام فرمود تا به اخلاص طریق یكتاپرستى جویند«پس چنانكه باید، ترس از خدا را پیشه گیرید و جز مسلمان ممیرید! »آنچه فرموده است به جا آرید و خود را از آنچه نهى كرده بازدارید كه«تنها دانایان از خدا مىترسند» (19). سپس گفت: مردم. چنانكه در آغاز سخن گفتم: من فاطمهام و پدرم محمد (ص) است«همانا پیمبرى از میان شما به سوى شما آمد كه رنج شما بر او دشوار بود، و به گرویدنتان امیدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار». اگر او را بشناسید مىبینید او پدر من است، نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموى من است نه مردان شما. او رسالتخود را به گوش مردم رساند. و آنان را از عذاب الهى ترساند. فرق و پشت مشركان را به تازیانه توحید خست. و شوكت بت و بتپرستان را درهم شكست (20). تا جمع كافران از هم گسیخت. صبح ایمان دمید. و نقاب از چهره حقیقت فرو كشید. زبان پیشواى دین در مقام شد. و شیاطین سخنور لال. در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بودید خوار. و در دیده همگان بیمقدار. لقمه هر خورنده. و شكار هر درنده. و لگد كوب هر رونده. نوشیدنی تان آب گندیده و ناگوار. خوردنی تان پوست جانور و مردار. پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار. تا آنكه خدا با فرستادن پیغمبر خود، شما را از خاك مذلت برداشت. و سرتان را به اوج رفعت افراشت. پس از آنهمه رنجها كه دید و سختى كه كشید. رزم آوران ماجراجو، و سركشان درنده خو. و جهودان دین به دنیا فروش، و ترسایان حقیقت نانیوش، از هر سو بر وى تاختند. و با او نرد مخالفت باختند (21). هر گاه آتش كینه افروختند، آنرا خاموش ساخت. و گاهى كه گمراهى سر برداشت، یا مشركى دهان به ژاژ انباشت، برادرش على را در كام آنان انداخت. على (ع) باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت. و كار آنان با دم شمشیر بساخت. او این رنج را براى خدا مىكشید. و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پیغمبر را مىدید. و مهترى اولیاى حق را مىخرید. اما در آن روزها، شما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسایش غنوده بودید (22 چون خداى تعالى همسایگى پیمبران را براى رسول خویش گزید، دو روئى آشكار شد، و كالاى دین بى خریدار. هر گمراهى دعوی دار و هر گمنامى سالار. و هر یاوه گوئى در كوى و برزن در پى گرمى بازار. شیطان از كمینگاه خود سر بر آورد و شما را به خود دعوت كرد. و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبك در پى او دویدید و در دام فریبش خزیدید. و به آواز او رقصیدید. هنوز دو روزى از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبایست، گردید. و آنچه از آنتان نبود بردید. و بدعتى بزرگ پدید آوردید (23). به گمان خود خواستید فتنه برنخیزد، و خونى نریزد، اما در آتش فتنه فتادید. و آنچه كشتید به باد دادید. كه دوزخ جاى كافرانست. و منزلگاه بدكاران. شما كجا؟ و فتنه خواباندن كجا؟ دروغ مىگوئید! و راهى جز راه حق مىپویید! و گرنه این كتاب خداست میان شما! نشانههایش بى كم و كاست هویدا. و امر و نهى آن روشن و آشكارا. آیا داورى جز قرآن مىگیرید؟ یا ستمكارانه گفته شیطان را مىپذیرید؟ «كسیكه جز اسلام دینى پذیرد، روى رضاى پروردگار نبیند. و در آن جهان با زیانكاران نشیند» (24) چندان درنگ نكردید كه این ستور سركش رام و كار نخستین تمام گردد. نوائى دیگر ساز و سخنى جز آنچه در دل دارید آغاز کردید! مىپندارید ما میراثى نداریم. در تحمل این ستم نیز بردباریم. و بر سختى این جراحت پایداریم. مگر به روش جاهلیت مىگرایید؟ و راه گمراهى مىپیمایید؟ «براى مردم با ایمان چه داورى بهتر از خداى جهان»؟ اى مهاجران! این حكم خداست كه میراث مرا بربایند و حرمتم را نپایند؟ پسر ابو قحافه! خدا گفته تو از پدر ارث برى و میراث مرا از من ببرى؟ این چه بدعتى است در دین مىگذارید! مگر از داور روز رستاخیز خبر ندارید (25). اكنون تا دیدار آن جهان این ستور آماده و زین بر نهاده (26)ترا ارزانى! وعدهگاه، روز رستاخیز! خواهان محمد (ص) و داور خداى عزیز! آنروز ستمكار رسوا و زیانكار و حق ستمدیده برقرار خواهد شد! به زودى خواهید دید كه هر خبرى را جایگاهى است و هر مظلومى را پناهى پس به روضه پدر نگریست و گفت: رفتى و پس از تو فتنه برپا شد كینهاى نهفته آشكار شد این باغ خزان گرفت و بى برگشت و ین جمع به هم فتاد و تنها شد (27) اى گروه مؤمنین! اى یاوران دین! اى پشتیبانان اسلام! چرا حق مرا نمىگیرید؟ چرا دیده به هم نهاده و ستمى را كه به من مىرود مىپذیرید؟ مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟ چه زود رنگ پذیرفتید. و بى درنگ در غفلتخفتید. پیش خود مىگوئید محمد (ص) مرد، آرى مرد و جان به خدا سپرد! مصیبتى است بزرگ و اندوهى است سترگ. شكافى است كه هر دم گشاید. و هرگز به هم نیاید. فقدان او زمین را لباس ظلمت پوشاند و گزیدگان خدا را به سوك نشاند. شاخ امید بىبر و كوهها زیر و زبر شد. حرمتها تباه و حریمها بىپناه ماند. اما نه چنانست كه شما این تقدیر الهى را ندانید و از آن بىخبر مانید. قرآن در دسترس ماست شب و روز مىخوانید. چرا و چگونه معنى آنرا نمىدانید؟ كه پیمبران پیش از او نیز مردند و جان به خدا سپردند (28). محمد جز پیغمبرى نبود. پیغمبرانى پیش از او آمدند و رفتند. اگر او كشته شود یا بمیرد شما به گذشته خود باز مىگردید؟ كسی كه چنین كند خدا را زیانى نمىرساند. و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد . آوه! پسران قیله (29)پیش چشم شما میراث پدرم ببرند! و حرمتم را ننگرند! و شما همچون بیهوشان فریاد مرا نانیوشان؟ حالیكه سربازان دارید با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانههاى آبادان (30 . امروز شما گزیدگان خدا، پشتیبان دین، و یاوران پیغمبر و مؤمنین، و حامیان اهل بیت طاهرینید! شمائید كه با بتپرستان عرب در افتادید! و برابر لشكرهاى گران ایستادید! چند كه از ما فرمانبردار، و در راه حق پایدار بودید، نام اسلام را بلند، و مسلمانان را ارجمند، و مشركان را تار و مار، و نظم را برقرار، و آتش جنگ را خاموش، و كافران را حلقه بندگى در گوش كردید. اكنون پس از آنهمه زبان آورى دم فرو بستید، و پس از پیش روى واپس نشستید (31)آنهم برابر مردمى كه پیمان خود را گسستند. و حكم خدا را كار نبستند. «از اینان بیم مدارید، تا هستید. از خدا بترسید اگر حق پرستید! »اما جز این نیست كه به تن آسانى خو كردهاید. و به سایه امن و خوشى رخت بردهاید. از دین خستهاید و از جهاد در راه خدا نشستهاید و آنچه را شنیده كار نبسته (32)بدانید كه: گر جمله كاینات كافر گردند بر دامن كبریاش ننشیند گرد (33) من آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم. اما مىدانم خوارید و در چنگال زبونى گرفتار. چه كنم كه دلم خونست؟ و بازداشتن زبان شكایت، از طاقت برون! و نیز مىگویم براى اتمام حجت بر شما مردم دون! بگیرید! این لقمه گلوگیر به شما ارزانى، و ننگ و حق شكنى و حقیقت پوشى بر شما جاودانى باد. اما شما را آسوده نگذارد تا به آتش افروخته خدا بیازارد! آتشى كه هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد. آنچه مىكنید خدا مىبیند. و ستمكار به زودى داند كه در كجا نشیند. من پایان كار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مىترسانم. به انتظار بنشینید تا میوه درختى را كه كشتید بچینید و كیفر كارى را كه كردید ببینید (34). و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا»(35). در آن اجتماع كه نیمى مجذوب و نیمى مرغوب بودند، این سخنان آتشین كه از دلى داغدار برخاسته چه اثرى نهاده است؟خدا مىداند. تاریخ و سندهاى دست اول جز اشارتهاى مبهم چیزى ثبت نكرده است. اگر هم در ضبط داشته، در اثر دستكارىهاى فراوان به ما نرسیده است. مسلماً گفتههاى دختر پیغمبر، و همسر پسر عموى او در چنان مجمع بدون عكس العمل نبوده است. دخترى كه هر چه آن مردم در آن روز داشتند از بركت پدر او مادر او بود، پدرى كه دیروز مرده و امروز حق فرزندش را از وى گرفتهاند. اگر
|
||||||
| < قبلی |
|---|