| ارسال اس ام اس |
|
|
|||||||
|
![]() |
||||||
|
![]() |
||||||
| نشان دادن اطلاعات بيشتر | |||||||
| فدک وخطبه حضرت زهراس |
|
|
|
| مولف: مدیر سایت | ||||||
| 1390-11-15 11:35:43 | ||||||
صفحه 1 از 4
چراكشته شد مگراين دخترپيغمبرتان نبود؟ امروزكه وهابيت درلباس روحاني - استاددانشگاه - مداح - عزادار- وغيره درجامعه جوان ظهوركرده واجب است باهشياري جلويشان ايستاد وبارونق دادن به مجالس مذهبي وعزاداري سنتي وگذشتن ازمال وجان واوقات مجالس راگرم كردوپاسخ درست وجوان پسند ارائه داد تاجوان فرارنکند بدبختانه امروزهرکس که عقب مانده اجتماعی است بنوعی خودرادرهیئتهاجامیزندباید عزاداران اصیل مواظب باشند) اهل تسنن این خطبه رابخوانند وقدری فکرکنندادامه دارد فيلمبرداري نوشته درجنگل ببري آهوبچه راگرفت من بارقت گفتم ياصاحب الزمان ديدم ببرداشت ميرفت ايستادبچه آهوراول كردآهوبه خيال مادرش شروع كردپستان ببرراگرفت ببراورابدندان گرفت به طرف مادرش پرت كردورفت من گريه كردم گفتم اين درست است كه ميگوينددرزمان حكومت مهدي ع گرگ باگوسفنددركنارهم بدون اذيت زندگي خواهندكردوغذاي هرموجودبدون شكارديگري خواهدرسيد ديده شده انسان دركاري مانده بدنبال واسطه ميگردد دردل خودميگويد خداياكاش كسي ميشد كارمرادرست ميكرد يكي ازسرراه ميرسد ميگويدچراايستادي تاباخبرازحال اوميشود
سند خطبه خطبه مزبور از جملهخطبههايمشهورياستكهعامهو خاصهبا سندهايمعتبر از صديقه كبريـ صلواتالله عليها ـ روايتكردهاند. از جملهاحمدبنعبدالعزيز جوهريدر تأليفخود بهنامسقيفهو فدكـ بنابر نقلابنابيالحديد در شرحنهجالبلاغهـ از آنياد كردهو ابنابيالحديد، نامبردهرا چنينمعرفيمينمايد: بطوريكههمه محدثانعامهاو را بهنيكيستودهاند و همه مصنفاتاو و ديگرانرا از او روايتكردهاند. بر اساسگفته ابنابيالحديد، جوهريبهچهار طريقاينخطبهرا روايتكردهاست: اين، نسخهايقديمياستكهدر سال322 بر مؤلفقرائتو تصحيحشدهكهبا سندهايمختلفروايتكردهاست. (مراد سندهايمذكور است). ميكردند و نيز مناينخطبهرا از پدرمعليبنالحسين(ع) بهترتيباز فاطمه (س) حديثميكنمعلاوهبر اينكههمينخطبهرا بزرگانشيعهروايتكردهو بهيكديگر تدريسميكردند؛ قبلاز آنكهجدّ ابوالعينا متولد شود. كهحاضرند بزرگترينسخنرا بهعايشهنسبتدهند؛ اما در نسبتدادناين خطبهبهجدهامترديد ميكنند؟ ايننيستمگر عداوتيكهبا ما اهلبيتدارند. : منهمه اينحديثرا فقطنزد ابيحفانديدم. عليها ـ مأيوسبهسويقبر پدر برگشت؛ خود را بر رويقبر انداخت؛ تظلم نمود؛ گريهكرد و در آخر اينابياترا خواند: تمامجهانهستيبهترينگواهاستكهجز تو خدايينيستو عقلمنصف هرگز نميتواند وجود تو را انكار كند. فدكسرزمينغلهخيزيدر حجاز استو فاصلهآنتا مدينهيكصد و چهلكيلومتر است. خيبر سرزمينيهودينشينبود. تا اينكهدر سالهفتم هجريبهعلتترسيكهبعد از فتحخيبر از مسلمانانداشتند نصفيا همه آنرا با رسولاكرم(ص) صلحكردند. و از آنتاريخبهملكخاصرسولگرامي(ص) درآمد؛ زيرا مسلماناندر بهدستآوردنفدكپيكاريننمودهبودند و خداوند متعالهمدر قرآنفرمودهاست: هر چهخدا از اموالاهاليدهكدهها برگرداند و بخشيد، آناموالمخصوص ـ «ما أَفاءَ اللهُ عَليرَسُولهمنْ أَهْلالقُريفَللّهوَ للرِّسُولوَ لذيالقُرْبي...» حشر (ص)5، آيه 6 . در آيه ديگر نيز ميفرمايد: آنچهكهاز اموالبهرسولبرگرداندهو بخشيدهشد و از آنچهشما (اي ايندو آيهبا صراحتبيانميكند كهفدكبهملكطلقرسولاكرم(ص) در آمد و همه مذاهباسلاميدر اينموضوعاتفاقنظر دارند. در مسند احمد بنحنبلدر بابصله رحماز ابوسعيد خدرينقلشدهاست: وقتيكهآيه «و آتذالقربيحقّه» نازلگرديد، نبياكرم(ص) فرمود : «يا فاطمة! لكفدك»، (ايفاطمه! فدكاز آنتوست.) بر اساساينروايت، فدكبهملكزهراياطهر ـ صلواتالله عليها ـ در آمد تاريخ، بعد از آنتصريحيدر مورد سرگذشتفدكندارد. مسلماستكهاميرالمؤمنين(ع) در دورانخلافتعثمانآنرا از چنگمرواندرآورد، تا خلافتبهمعاويهرسيد و او نيز آنرا سهقسمتكرد : يكثلثرا بهمروانبنحكمو ثلثدومرا بهعمر بنعثمانو ثلثسومرا بهفرزندشبخشيد. پساز آنكهخلافتبهمروانبنحكمرسيد همهرا از آنخود كرد و عمر بنعبدالعزيز فدكرا بهفرزندانفاطمه(س) برگرداند. او نامهايبهواليخود در مدينهبهنامابوبكر بنعمر و بنحزمنوشتكهفدكرا بهصاحبانشيعنيفرزندانفاطمه(س) برگردان. ابوبكر بنعمرو نوشت: فاطمه(س) نسلزياد دارد بهكداميكاز آنانبازگردانم؟ در جوابنوشت: اگر منبهتو بنويسمگاويذبحكنحتماً از منسؤالميكنيكهگاو رنگشچگونهباشد؟ بهمحضرسيدنايننامهفدكرا بهفرزندانفاطمه(س) كهاز نسلعليبنابيطالب: هستند برگردان. پساز انجاماينفرمان، بنياميهعمر بنعبدالعزيز را ملامتكردند و گفتند تو برخلافعملشيخينرفتار كرديو در عمل، آنها را تخطئهكردي. در تاريخاستكهاز كوفهبهسرپرستيعمر و بنقيسنزد عمر بنعبدالعزيز آمدهو او را در اينكار سرزنشكردند. ويدر جوابگفت: انِّكمجَهلتمو عَلمتُ و نسيتمو ذَكرتُ؛ شما نادانهستيد و منآگاه، شما فراموشكردهايد و منبهخاطر دارم. زيرا ابوبكر بنمحمد بنعمرو بنحزماز پدر و از جد خود روايتكرد كهرسولالله (ص) فرمود: فاطمة بضعةٌ منّييسخطُها ما يسخطُني، و ترضينيما أرضاها؛ فاطمه(س) پارهتنمناست؛ آنچهاو را بهخشمآورد مرا نيز بهخشمميآورد و آنچهويرا خشنود گرداند مرا خشنود ميگرداند. فدكدر ملكمروانبود، آنرا بهعبدالعزيز بخشيد؛ و منو برادرانمآنرا از پدر ارثبرديم. سپسمناز برادرانمدرخواستكردمبهمنمنتقلكنند. بعضياز آنها بخشيدند و بعضيفروختند تا همه فدكملكمنشد. مننيز چنينمصلحتديدمكهآنرا بهفرزندانفاطمه(س) بازگردانم. آنها گفتند : حالكهچنينتصميميداريعايداتشرا واگذار كنو خود فدكرا نگهدار. سپسيزيد بنعبدالملكآنرا گرفتو در دستبنيمروانبود تا دولتشومآنها منقرضگرديد. وَ أشهَدُ أنْ لا الهَ الا الله وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ كَلمَةُ جُعلَ الاخْلاصُ تَأويلَها وَ ضُمَّنَ القُلُوبُ مَوصُولَها وَ أنارَ فيالفكر مَعقُولَها المُمتَنعُ منَ الابْصار رُؤْيَتُهُ وَ منَ الالْسُنصفَتُهُ وَ منَ الاوْهامكَيْفيِّتُهُ ابْتَدَعالاشياء لا منْ شَيءٍ كَانَ قَبْلَها وَ أنشَأها بلااحْتذاء أمْثلَةٍ امْتَثَلها كَوِّنها بقُدرَته، وَ ذَرَأها بَمَشيِّتهمنغَير حاجةٍ منْهُ اليتَكْوينها وَ لا فائدةٌ فيتَصويرها الاَّ تَثْبيتاً لحكْمَتهو تنبيهاً عَليطاعتهوَ اظْهاراً لقُدرته، وَ تَعَبُّداً لبَرَيِّتهوَ اعْزازاً لدعْوَتَهثُمِّ جَعَلالثَوابَ عَليطاعتهوَ وَضعَ العقابَ عَليمَعْصيَتهذيادَةً لعبادهمنْ نقْمَتهوَ حياشَةً لَهُمْ اليجَنِّته. وَ أشْهَدُ أنِّ أَبيمُحَمِّداً عَبدُهُ وَ رَسُولَهُ اخْتارَهُ و اَنتَجَبَهُ قَبْلَ أنْ أَرْسَلَهُ وَ سَمِّاهُ قَبْلَ أنْ اجْتَبَلَهُ وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ أنْ ابْتَعَثَهُ اذ الْخَلائقُ بالْغَيبمَكْنُونَةٌ وَ لسَتْر اَلاَهاويلمَصوُنَةٌ و بنهايَة الْعَدممَقْرُونَةٌ علماً منالله بمَآئلالاُمور وَ احاطَةً بحَوادثالدُهور وَ معرفَةً بمَواقعالْمَقْدُور ابْتَعَثَهُ اللهُ اتْماماً لاَمْرهوَ عَزيمَةً عَليامْضاء حُكْمهوَ انْفاذاً لمَقادير حَتْمهفَرَأَيْ الاُمَمَ فرقاً فيأدْيانها عُكِّفاً عَلينيرانها عابدةً لاَوْثانها مُنْكرَةً للّهمَعَ عرْفانها فَأَنارَ اللهُ بمُحَمِّدٍ (ص) ظُلَمَها وَ كَشَفَ عَنالْقُلُوببُهَمَها وَ جَليعَنلاَبصار غُمَهَا وَ قامَ فيالنِّاسبالهدايَة وَ أَنْقَذَهُمْ منَ الْغوايَة وَ بَصِّرَهُمْ منَ الْعمايَة وَ هَداهُمْ اليالدَّينُ الْقَويموَ دَعاهُمْ اليالطِّريقالمُسْتَقيمثُمِّ قَبَضَهُ اللهُ الَيْهقَبْضَ رَأفَةٍ وَ اخْتيارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ ايثارٍ فَمُحَمِّدٍ (ص) منتَعَبهذهالدّار فيراحَةٍ قَدْ حُفَّ بالْمَلائكَة الابرار وَ رضْوانالرِّبَّ لغَفِّار وَ مُجاوَرَة لمَلكالجَبِّار صَلِّياللهُ عَليأبيوَ أمينهعَليلوَحْيوَ صَفيَّهوَ خيَرَتهمنَ الْخَلْقوَ رضيّهوَ السِّلامُ عَلَيْهوَ رَحْمَة الله وَ بَرَكاتُهُ |
||||||
| < قبلی |
|---|