|
مولف: مدیر سایت
|
|
1388-12-28 16:21:48 |
|
|
|
ای سروقدکشیده توکه درچمن شدی
باآرزوی سایه تو برچمــن شدم
ای قمری خجسته سخن وقت گل رسید
ازگلستان عشق ببایدســـــــؤال کرد
بایدزدارخاکی خودپرس وجونــمود
کس نیست حال ودvدزمجنون کند سؤال
عاشق نه ای مپرس چرابیوطن شده
ای باغبــــــان به بنددرباغ رابه غیر
گرعاشقـــــی بدارمحبت سپارســـــر
دست شکسته راتو بگیری زدست تو
غره مشوبمسندوثروت دراین جهان
پوشیده ای حریربپوشان به مــردمان
بخل وحسدبرد زتونعمـت که عاقبت
خلــــق خداولـــــی خدایند بینــــــــتان
چون مغربی زدست خدابوس نی بشر
ای آشـــنای دل رتومـــاراوفا نبود
ماکه کدورت همه ازدل برانده ایم
مردم به بیوفائی کس جانمیدهـــــند
داروی تنگی دل ماعشق آشـناست
خلق خدانمک نشناســـــنددرجــهان
آنانکه ترک تازشدندی به حیله ای
شب تاسحربه فکرغریبی نخفته ام
|
|
آیا چه شدبه فصل بهاران زمـن شدی
گویا توهم به سایه خودبی چمـن شدی
گل واشده شکوفه زده بی سـخـن شدی
چرخ زمان چه کرده که زاغ وزغن شدی
یعقوب راچه کرده که بیت الحزن شدی
این عشق کیست بهرویش بیوطن شدی
بس مگوچرابعشــق برنج ومحن شدی
دیدی زحاسدان هدف سوء ظن شدی
باکی نبوده مسـخره مـرد وزن شدی
گیرد خدا دلیل ره خــویشتن شدی
دید اسیردست دد واهـــــــــرمن شدی
روزی شودکه دردوجهان بیکفن شدی
دیدی بکـــوچه رُفتگروگورکن شدی
آیا نباشــــــدآنکــــه ذلیل بدن شــــدی
چون اوشودکه شمع رخ انجمن شدی
ازمهرتوبگوبه محــــبان چـرانبود
این که برکــــدورت کس آشنانبود
بیگانه رادراین دل غمدیده جانبود
گشتیم غیرعشـق ومحبت دوا نبود
برماولـــی نمک نشناسی روانبود
چـون مثلشان به دایره ماسوا نبود
دل چون بناله های فقیران رضا نبود
|
|