| ارسال اس ام اس |
|
|
|||||||
|
![]() |
||||||
|
![]() |
||||||
| نشان دادن اطلاعات بيشتر | |||||||
| آیات حق وشیخ دروغین |
|
|
|
| مولف: مدیر سایت | |
| 1387-8-12 15:26:20 | |
|
هر كجا مي نگـرم جمـله ز آثـا تــو بـود همـه از لطـف تــو و كـارگـه و كـار تو بود زچمن مي گذرم سنبل وگـل بلبــل وزاغ همــه در زمزمـه صحبـت و گفتــار تو بود مسجـد و ميكده و رند وخماروهمه مست جمـــله مهــمــان سـر سفــره ايثــار تو بود عارف زاهد و صوفي همه با سبـحه وذكر شب به تا صبح مناجات وبه اذ كـارتـو بود همه مخلوق چه جاندار و جمادو چـه گيـاه يك به يك در صف خم خانه خمار تو بــود خرم آن جبهه كه با عشق شـود عتبــه تــو خوش به آن سر كه در آن سلسه دار تو بود به شفاخــانه صحــت نــرود عاقــــــل اگر دل او در دو جهــان خستـه و بيمار تو بود همـه مخلـــوق به دور رخ تـــــو پــروانه عزت كــون در او بـاشد اگـر خـار تو بود سرخي مهـراز آن است كه شرمنده توست صورت ماه از آن هيبــت رخسـار تـو بود همه دريـا شــده از هيبــت تـــو آب روان كوثر و آب بقــا تجــري الانهــار تـو بود همه راه زهـــــــــر جــا به تــو انجــام شــود ( مغربي ) همچو عجـوزه زخريدار تـو بـود ز حال ما همه اهل زمانه بــي خبــرند چو مهره خر زدر شاهـــوار بي خبرند مرا كه زاهد ظاهر بـه مثـــل خودداند زعارفـان شريــعت مـــدار بي خبرند كسيكــه لـذت مي را نديده در عمرش چه داند او كه چـه بـاشد خمار بي خبرند قبا نگشت مي آلـوده مـن بــسوزانم گرم زساحت اش اهل كنار بـي خبــرند رياي مدرسه و قيل و قــال زان تو باد هزار حيف كـه خــردو كبار بي خبرند مكن ملامــت مــن دورم از مرام شما چه كارم آيــد همـانان زيار بي خبرند مرا چه باك كه تو مفــسدم بخواني اگر تو و مثال تو از عشق يــار بـي خبرند دو روز عمر حجاب است زمــره ما را چون از فنايي بــي اعــتبار بي خبرند بهائم اند كـه شب را سحر كند با خواب به نان شب بكنــد گريه جار بي خبرند براي قرب رياضت چـــنان ندارد سود مگر وسيله شود هشت و چار بي خبرند مكن به ( مغربي ) طعنه نبوده اي بـا آن چمن نديده ز فــــــصل بهــار بي خبرنــد |
|
| < قبلی | بعدی > |
|---|
اشعارترکی
اشعار فارسی
آیات حق وشیخ دروغین