|
تمنا ی ظهوردل --غزل بهرسو |
|
|
|
|
مولف: مدیر سایت
|
|
1389-1-6 19:13:59 |
|
|
اندرجهان بجزتو تمنا كند كسي
درديكه با خيال وصالت رسد اگر
آن دل كه باخيال توشب راسحركند
مهرت بنرخ جان بخرد ديده هم برو
امروزجان وتن بستا نند دررهت
خيرالاموراوسطها نصف ما ه کی
برروي فرش آمدي ازعرش وآسمان
عدل وعدالت است تورا منتظربود
اين آزمايش است به ا كمال دين ما
دنياي دون كه لذت دنيا ئيان بود
يكبا رروي خوب توبيند درآينه
مست جمال ومست خيال وصال تو
يكبارگرجمال توبيند بخواب خود
يك لحضه گرجمال توباشد نصیب ما
نورظهوركعبه دل را جلا دهد
تصويرتو بصفحه دل را كشد کجا
اي يوسف زما نه مپوشان رخت زما |
بايد طبيب رفته مداوا كــند كسي
درمان بودكه با تومداوا كــند كسي
ديگركجا به لذت دنيا كند كسي
سودي كجا ست اين همه سوداكندكسي
آنرا كجا حواله به فردا كنـد كسي
شعبان را به غره تما شا كند كسي
انصاف نيست عرش تقا ضا كـند كسي
جز عدل نيست صحبت آن راكـند كسي
ازانتظا رنيست كه حا شـا كند كسي
آن رابدون تو چه تمنا كند كسي
با شد خنك كه لذت صهبا كند كسي
گرشد چه شوق هرمي ومينا كند كسي
جا نا چگونه خواهش جا ن را كند كسي
حا شا هـوس بجنت اعلا كند كسي
نبود هواي طورو تجـلا كند كسي
يا دي زشوق صورت زيبا كند كسي
كوقدرتيكه تاب زليخا كند كسي |
گلبرگ شكوفا شده ازدانه زهرسو
دي رفته وسرماي زمستان سپري شد
شدروشني شمع جمال توپديدار
تاغلغل خم كرد هياهو به ميستان
گفتند كه زنداني شده مه به عماره
يوسف بزليخا نرسد ورنه كلافي
آشفته چوزلف سرتووهم وخيالم
تا خلق بديدند شدم عاشق رويت
ازجذبه خال سيهت كشورحسنت
ازچشمه خورشيد وبقارا گذري نيست
تادربگشود ند ببوسند جماعت
ازحسن دل آراي توديدند هلالي
آشفته بديدند سرزلف توگويا
تادست كريمت بگشادي فقرارا
گرابرعطايت به سر خلق ببارد
درچاه زنخدان توجمعي كه اسيرند
گرگوشه عزلت شده برمغربي عادت
الهام شده شعر تواز عالم بالا |
بلبل به هوايش شده از لانه زهرسو
ابرآمده گلشن شده گلخانه ز هرسو
درصف شده پرسوخته پروانه زهرسو
جمعند به كف ساغروپيمانه زهرسو
جمعي چوزليخا شده ديوانه زهر سو
باطل شده درمشرب جانانه زهر سو
شايد رسد اين مرغ تورادانه زهرسو
پيداشده صدها دل رندانه زهرسو
غوغا شده ازمردم بيگا نه زهرسو
جاری زلبت چشمه حيوانه زهرسو
برحضرت تو آمده بقعانه زهرسو
آیندبه بدیدن شب و روزانه زهرسو
درصف شده دردست همه شانه زهرسو
بوسند همه دست كريما نه زهرسو
آرند تورا تحفه شاهانه زهرسو
ديگرچه ملامت همه ديوانه زهرسو
ديداروي آيند به اين خانه زهر سو
بارد بسرت گوهريكدانه زهرسو |
|