|
مولف: مدیر سایت
|
|
1388-12-20 22:26:55 |
|
|
قمارعشق توبردازدلم معامله را
بروي آينه آئي بزلف آشفته
كسي بدام توافتدر ها ئي نتواند
بكوي ميكده عمري دويده ام زپي ات
به لرزه دل داماد چرخ مي ارزد
زخال روي لبت پرس اوجواب دهد
مرابه عالم خا كي بزادماد رچرخ
بيا كه خسته شده جان زدست قالب خود
نميدهند بكس دوستان رفاقت خود
براي ديدن توپرسه ميزنم همه شب
غزال دشت ختن باغزال كشور دل
براي وصل رسيدنشراب لازم شد
دمي بسوي دلم التفا ت كن ديگر
سرت برون منما ازتتق به اغيارم
زبدودل بتوبستم همين مرام من است
نبوده حادّ ميان من و شما هجران
محسنات توصدره بزرگ ازهمگان
نه ظاهراست به دلبرجمال زيبائي
بدشت دردل شب پي گرفته ام ناقه
دراين زمانه بي ربط راحتي كي شد
به بنت عامره ماندجهان بظا هراگر
خبررسد زبهاران زقا صدان هوا
بفكرنان ونوامردمان به فصل بهار |
|
دگردلم نپسندد بتو مجا دله را
خودعاشقت شده برهم زني معامله را
مگرتوبازكني تارو بند سلسه را
نميدهم بدوعالم صفاي هروله را
عروس بخت دهد باتا نيش بله را
كسي نديده چويك بوسه لذت صله را
زبا بتم كه مذمت كنيد حا مله را
ببرده ازمن بيدل مجال وحوصله را
تعادل است چه خواهدكندمعادله را
كه مردما ن نپسندندعا شق يله را
بدون سود نبندد سر مغا زله را
كه جام وباده برد ازميانه فاصله را
بزن زيمن خط سبزروي لب گله را
به احترام ببينند خلق يكد له را
بهم مزن به تطاول تواين معامله را
چرابزرگ كني بيجهت تو مسئله را
كمال عشق ومحبت رسانده مرحله را
چولاله ايكه درآيد كنا ر مذبله را
ز چشم دورندارم سواد قا فله را
كه تاصداي حميران ببين غلغله را
بزيرپرده ببين روي چرك وآبله را
صداي هدهد فرخنده صوت چلچله را
وليك مغربي دارد بخا مه مشغله را |
اگرستاره بختم دوباره كرده افول
اگرزگلشن بلبل چمن ســـخن رانم
به انتظارقدومش نشسته ام عمري
به ياد خال لبش جان دهم كم آوردم
به اصطفاف شده ديدنش كه منتظران
تمام جن وبشر كاينات و مخلوقات
كجاروم به كه گويم ز انتظار فرج
به اين سياهي اعمال و نفس بي سروپا
هزار حـــج ندارد ثواب يك آنـــــــي
تمام دردوبلا يش به ديده مشــــتريم
شهيكه مهرومه آئينه دار مــركب او
كلاف دست به ايستاده ام كه يك لحضه
جسارت است زمن جان كل كون ومكان
به كهكشان وفلك سرنياورم به فرود
بجزخدا و ائمه ع تمــــام كون مكان
به ذره ذره عالـــــم ثواب منتظرش
بهشت يعني ولاي علي وآل علي ع
تواي جواهر خلقت محيط ســـــرخدا
قدم بديده ما ِنه به بزم ما ســـــــرزن
كتاب عصمت وتقوا بشد ا گر تدوين
عزيزفاطمه س جانها فداي اشگ ترت |
|
وليك مهردلم عشــــق رانموده قبول
بدين طريق كنم جلب عشق ياروصول
مگركه موكب دلبركنددوباره نزول
خدا كند نزند بر جريده مهر نكـــول
زدوربلكه ببيند زوجما ل رسول ص
درانتظارقدومش نشسته زارو ملول
فلك ملك همه درانتظارو بهرحصول
مگرشود كه چومن رادهند اذن دخول
به انتظارنشيني بوقت شاب و كهول
دهندرخصت ديدارروي پوربتول س
گداي راه نشين را كـــــجا كنند قبول
جمال يوسفي اش بينم ار شود مقبول
كجارسد كه شود فديه اي به فحل فحول
كه اوامام من است و گرم منم ز جهول
به پيش حضرت مهدي عج بوندهمچوذلول
كنند قسمت ا گرميشود بهشت وصول
جهيم دشمني اهلبيت ع خير بــــعول
محاط را كه شناسد بجزعقول و هيول
تمام جان بفدايت كنيم نيست عـــدول
به كلمه كلمه بود قدرتوزباب وفصول
براي مغربي طوف بقيع رسان به سهول |
|