|
مولف: مدیر سایت
|
|
1388-12-2 21:46:00 |
|
|
بنام خداوند روزی رسان -- که بربنده ازمادرش مهربان
شعریک موهبت ووحی آسمانی است که دردل شاعررشدمیکند وشاعران آسمانی بجای پیغمبران انجام وظیفه میکنند وباشمشیرقلم به سرظالمان میتازند همه مطالب وفایلهای را
لا اقل یکباربخوانید
شاعرباناظم فرق دارد ناظم ازروی دستورات ادبی به طرز دیدنی مینویسد بدون ایراد علمی اما چون برای خدانیست برای خودنمائی است بدلها نمینشیند فقط بدرد یکبارخواندن میخورد
اما شاعرآسمانی روحیه نازک دارد ونسبت به مردم احساس دارد نمیگوید بمن چه ازظلم تعدی فردی واجتماعی ناراحت است نمیتواند باکسانیکه رانت خوارند ازمیزریاست ومسؤلیت سوء استفاده میکنند کناربیاید همیشه طرفدارمظلوم است اگرآن مظلوم مخالفش باشد این است که همیشه یادرتبعیداست یا درزندان وشکنجه روحی اصلا گویشهای ناظم وشاعر زمین تا آسمان تفاوت دارد شاعررا اعدام کنی یک کلمه ازظالم که تعریف باشد نمینویسد شاعرلازم است تمرین کند تاروح آزادی خواهی داشته باشد وشجاع وباشهامت باشد تطمیع نشود شعریک موضوع درونی است که خدامیدهد اول زمینه روحیه آزادیخواهی رافراهم میکند وطرفداری ازمظلوم را بعد به عنوان حربه شعررادردل شاعرمیگذارد وشاعرباآن به حاکمان وظالمان میتازد مثلا زاستانداروفرماندارجمله - بوددررانتها گویم نگویم - همیگوئی عدالت داری ای دون - زکارتن خوابها گویم نگویم
سوارخودمنما شیخ راکه درآخر- بردعیال تورا میدهد پشیمانی -- که ازاین قبیل اشعار یک حمله به کارهای ناثواب حکومتیان است که امروزه مادرایران همگی مثل یک زندانی وعده ای دربالای سر زندانبانند آیا چه کسی باید به مردم بگوید چه خبر است ودیگراینکه درآینده اعصاروزمانها ازروی شعرشاعران میدانند که درآن زمان چه خبربوده ومردم حق گفتن داشتند یا همه دستمال داربودند ممکن است شاعربرای مردم درمحرومیت وزندانی وگوشه گیرباشد اما همان مردم بیشترازحکومت اورا اذیت کنند شاعرمثل معمارساختمان حروفات را بجای آجروسنگ دربغل هم میچیند این تخیل قوی وفکرواحاطه شاعربه طبیعت است که میتواندیک ساختمان شعرقابل قبول بسازد تادردنیا ماندگارباشد مثل حافظ حافظ به نان شب معطل بود وگویشهایش را مردم نمی پسندیدند وباتمام قوا بارویکردهای حکومتی کنارمیامد که درسنگگ پزی هم کارمیکرد وهم میخوابید اما دیگران درحضورحاکمان هم سفره بودند بهرحال عزیزشاعری سخت است شاعرباید اول درجامعه بدون عیب عمومی باشد بعدخادم ملت باشد طرفدارمظلوم باشد باظالم هرکس که باشد درستیزباشد بعدروح القدس تخیلات اورارهبری خواهدکرد اما شعردرچندحرف خلاصه میشود اگرکسی بادقت بتواند این هارا خوب بچیند شعرش خوب میشود
به - با -در-بر -بود- شود - شد اینهارا درجای خود بداند موفق است وقتی هم جابجاشد عیب ندارد اصل این است که مخاطب نیت شمارادرشعربداند یعنی این دستورات را چه کسی خلق کرد خلیل بعدیواش یواش جان گرفت بازازنظربزرگان ادب ناقص است پس ماباآنها کارنداریم شماحروفات رابچین که بتوانند بفهمند خوش باشید شاعرممکن است درعمرش یک بیت نظم نگوید وناظم هم یک بیت شعرنتواند شاعروناظم فرق دارد ناظم درباری است شاعراسمانی دردمردم زمان رابازگومیکندوباوحشت زندگی میکند
شعریکه ازدردمردم وظلم ظالم نگوید شعرنیست
امابعدبخواهید شاعرباشید روحیه آزادی خواهی راتمرین کنید ودرخودبه پرورانید بعدازخدابخواهید بشماطبع سلیم بدهد - شعرنوعی نقاشی است که کاستی هارا ترسیم میکند وامابخواهید به دستورعمل کنید ازکارمیمانید همین قدرکه مردم ومخاطب شما پی به متن ومضمون شعرشماببرد کافیست ولی ظاهرکارهم لازم است که مثل معمارساختمان نمیشودآجرگلی راروی آجرپخته گذاشت قافیه رابشناسید ودرغیرلزوم فردرابا جمع تجمیع نکنید ودرجاهای غیرضروری ازبردن کلمات سنگین خودداری کنید بگذارید بگویند سوادندارد چون شاعرآسمانی باگفتن مردم کاری ندارند هم وغمشان رساندن دردمردم به مردم است شعراپیغمبرانند درلباس شاعرشعرنوعی وحی آسمانی است که بدل شاعرحواله میشود اگردقت کنید اشعارمن
خیلی دستوری نیست چون یعنی بخداقسم خیلی وقت ازفکرمن نیست ازتخیلات من نیست خودرادرعالمی حس میکنم شروع به نوشتن میکنم براین باورم که ملک میگوید من مینویسم اوهرچه گوید مینویسم بعضی وقت بعدازمدتی نگاه میکنم میبینم که ازقدرت فعلی من خارج است که نوشته شده تعارف نیست عین جریان است شده که بعدها خودم ازنوشتارم سردرنمیاورم تعجب میکنم که چگونه نوشته ام شده که فردوجمع باهم شده
اگرشاعرفقط چند حرف راداشته باشد میتواندبدون عیب بنویسد عبارت است از- با - به - در- بر-شود- بود- من بجای که درشعراز-- ب -- استفاده میکنم وهیچ عیبی هم ندارد مثلا به ندارم کاربامردم کهخواهان ریالند - اماشعرامینویسند که ندارم کاربامردم -بهرحال عیب ندارد فقط سعی کنید خواننده بداندکه چه میگوئید والسلام موفق باشید |